duskiness

[ایالات متحده]/ˈdʌskɪnəs/
[بریتانیا]/ˈdʌskɪnəs/

ترجمه

n. کیفیت یا وضعیت کم نور یا تاریک بودن؛ وضعیت داشتن نور کم
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

duskiness effect

اثر تیرگی

duskiness tone

حالت تیرگی

duskiness beauty

زیبایی تیرگی

duskiness glow

درخشش تیرگی

duskiness ambiance

فضای تیرگی

duskiness hue

رنگ تیرگی

duskiness charm

جذابیت تیرگی

duskiness shade

سای تیرگی

duskiness scene

صحنه تیرگی

duskiness landscape

منظره تیرگی

جملات نمونه

the duskiness of the evening sky was breathtaking.

تاریکی غروب آسمان نفس‌گرفت‌کننده بود.

she loved the duskiness that enveloped the city at night.

او عاشق تاریکی بود که شهر را در شب فرا می‌گرفت.

there was a certain duskiness in his voice that intrigued her.

یک نوع تاریکی در صدای او وجود داشت که او را کنجکاو می‌کرد.

the artist captured the duskiness of the landscape beautifully.

هنرمند به زیبایی تاریکی منظره را به تصویر کشید.

as duskiness fell, the stars began to twinkle.

همانطور که تاریکی می‌رسید، ستاره‌ها شروع به چشمک زدن کردند.

she wore a dress that matched the duskiness of the twilight.

او لباسی پوشیده بود که با تاریکی غروب هماهنگ بود.

the duskiness of the forest added to its mystery.

تاریکی جنگل به رمز و راز آن افزود.

he felt a sense of calm in the duskiness of the room.

او در تاریکی اتاق احساس آرامش کرد.

the duskiness of her makeup gave her a dramatic look.

تاریکی آرایش او به او ظاهری دراماتیک بخشید.

they enjoyed a walk in the duskiness of the park.

آنها از قدم زدن در تاریکی پارک لذت بردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید