dustcart

[ایالات متحده]/dʌstkɑːt/
[بریتانیا]/dʌstkɑːrt/

ترجمه

n. یک وسیله نقلیه بزرگ که برای جمع‌آوری و حمل زباله استفاده می‌شود
شکل‌های واژه
جمعdustcarts

عبارات و ترکیب‌ها

dustcart rattling

غلتیدن سطل آشغال

dustcart collection

جمع‌آوری سطل آشغال

dustcart parked

سطل آشغال پارک شده

dustcart driver

راننده سطل آشغال

dustcarts arrive

سطل‌های آشغال می‌رسند

dustcart route

مسیر سطل آشغال

dustcart wheels

چرخ‌های سطل آشغال

dustcart service

خدمات سطل آشغال

dustcart passing

عبور سطل آشغال

dustcart abandoned

سطل آشغال رها شده

جملات نمونه

the dustcart rumbled down the street early in the morning.

سطل زباله‌ جمع‌کن صبح زود در خیابان حرکت می‌کرد.

we heard the dustcart approaching our house.

ما صدای نزدیک شدن سطل زباله‌ جمع‌کن را به خانه‌مان شنیدیم.

the dustcart driver emptied the bins with practiced ease.

راننده سطل زباله‌ با مهارت و سهولت سطل‌ها را خالی می‌کرد.

a stray dog chased after the dustcart.

یک سگ ولگرد به دنبال سطل زباله‌ جمع‌کن دوید.

the children watched the dustcart from their window.

کودکان سطل زباله‌ جمع‌کن را از پنجره‌شان تماشا می‌کردند.

the dustcart collection happens every tuesday.

جمع‌آوری سطل زباله هر سه شنبه انجام می‌شود.

he worked as a dustcart driver for many years.

او سال‌ها به عنوان راننده سطل زباله‌ جمع‌کن کار می‌کرد.

the smell from the dustcart was quite unpleasant.

بوی سطل زباله‌ جمع‌کن بسیار ناخوشایند بود.

the dustcart stopped briefly outside our gate.

سطل زباله‌ جمع‌کن به طور خلاصه در خارج از دروازه ما توقف کرد.

we put the rubbish out for the dustcart.

ما زباله‌ها را برای سطل زباله‌ جمع‌کن بیرون گذاشتیم.

the old dustcart was a familiar sight in the neighborhood.

سطل زباله‌ جمع‌کن قدیمی منظره آشنایی در محله بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید