duties

[ایالات متحده]/[ˈdjuːtiz]/
[بریتانیا]/[ˈduːtiz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وظیفه‌ای یا تکلیفی که انتظار می‌رود فرد انجام دهد؛ کاری که از یک فرد در یک شغل یا نقش خاص لازم است؛ یک تعهد یا پایبندی رسمی
v. برای انجام کاری ملزم بودن

عبارات و ترکیب‌ها

daily duties

وظایف روزانه

fulfilling duties

اجرای وظایف

official duties

وظایف اداری

assigned duties

وظایف محول شده

performing duties

انجام وظایف

special duties

وظایف ویژه

duty calls

وظیفه فرا می‌خواند

doing duties

انجام وظایف

future duties

وظایف آینده

heavy duties

وظایف سنگین

جملات نمونه

she meticulously fulfilled her duties as a team leader.

او به دقت وظایف خود را به عنوان رهبر تیم انجام داد.

his primary duties involve managing client relationships.

وظایف اصلی او شامل مدیریت روابط با مشتریان است.

the security guard's duties included patrolling the area.

وظایف نگهبان امنیتی شامل گشت زنی در منطقه می‌شد.

we clearly defined everyone's duties in the job description.

ما وظایف هر کسی را به وضوح در شرح شغل تعریف کردیم.

delegating duties effectively improved team productivity.

واگذاری وظایف به طور موثر بهره‌وری تیم را بهبود بخشید.

he took on additional duties to support the project.

او وظایف اضافی را برای حمایت از پروژه بر عهده گرفت.

understanding your duties is crucial for success.

درک وظایف شما برای موفقیت بسیار مهم است.

the company outlined all employee duties in the handbook.

شرکت تمام وظایف کارمندان را در دفترچه راهنما شرح داد.

performing these duties requires a high level of skill.

انجام این وظایف نیاز به سطح بالایی از مهارت دارد.

she is responsible for carrying out her daily duties.

او مسئول انجام وظایف روزانه خود است.

the legal team reviewed the officer's duties and responsibilities.

گروه حقوقی وظایف و مسئولیت‌های افسر را بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید