speech dysfluency
تاریخچه ناپایداری گفتار
mild dysfluency
ناپایداری گفتار خفیف
severe dysfluency
ناپایداری گفتار شدید
notice dysfluency
ناپایداری گفتار قابل توجه
reduce dysfluency
کاهش ناپایداری گفتار
treat dysfluency
درمان ناپایداری گفتار
measure dysfluency
سنجش ناپایداری گفتار
increased dysfluency
افزایش ناپایداری گفتار
dysfluency improving
بهبود ناپایداری گفتار
the clinician noted mild dysfluency during spontaneous speech.
کلینیسیست ناگهانی بینظمی را در حین سخن گفتن خفیف ذکر کرد.
his dysfluency increased under time pressure in the interview.
بینظمی او در حین مصاحبه زمانی که فشار زمانی وجود داشت افزایش یافت.
she works on strategies to manage dysfluency in public speaking.
او روی راهکارهای مدیریت بینظمی در سخنرانی عمومی کار میکند.
the teacher observed dysfluency when the student read aloud.
معلم بینظمی را وقتی دانشآموز به صدا درآورد مشاهده کرد.
stress and fatigue can worsen dysfluency for many people.
استرس و خستگی میتواند بینظمی را برای بسیاری از افراد بدتر کند.
he reported moments of dysfluency when discussing complex topics.
او لحظاتی از بینظمی را وقتی در مورد موضوعات پیچیده صحبت میکرد گزارش داد.
the assessment measured dysfluency frequency across different speaking tasks.
ارزیابی فرکانس بینظمی را در میان وظایف مختلف سخن گفتن اندازه گیری کرد.
consistent practice helped reduce dysfluency over several months.
تمرینهای مداوم در کاهش بینظمی در طول چند ماه کمک کرد.
they tracked dysfluency severity before and after treatment.
آنها شدت بینظمی قبل و پس از درمان را دنبال کردند.
supportive feedback can lessen anxiety-related dysfluency.
بازخورد حمایتی میتواند بینظمی مرتبط با نگرانی را کاهش دهد.
the speaker experienced dysfluency while answering unexpected questions.
سخنگو در پاسخگویی به سوالات غیرمنتظره بینظمی تجربه کرد.
the therapist recommended techniques to cope with dysfluency in meetings.
درمانگر فنهای مقابله با بینظمی در جلسات را توصیه کرد.
speech dysfluency
تاریخچه ناپایداری گفتار
mild dysfluency
ناپایداری گفتار خفیف
severe dysfluency
ناپایداری گفتار شدید
notice dysfluency
ناپایداری گفتار قابل توجه
reduce dysfluency
کاهش ناپایداری گفتار
treat dysfluency
درمان ناپایداری گفتار
measure dysfluency
سنجش ناپایداری گفتار
increased dysfluency
افزایش ناپایداری گفتار
dysfluency improving
بهبود ناپایداری گفتار
the clinician noted mild dysfluency during spontaneous speech.
کلینیسیست ناگهانی بینظمی را در حین سخن گفتن خفیف ذکر کرد.
his dysfluency increased under time pressure in the interview.
بینظمی او در حین مصاحبه زمانی که فشار زمانی وجود داشت افزایش یافت.
she works on strategies to manage dysfluency in public speaking.
او روی راهکارهای مدیریت بینظمی در سخنرانی عمومی کار میکند.
the teacher observed dysfluency when the student read aloud.
معلم بینظمی را وقتی دانشآموز به صدا درآورد مشاهده کرد.
stress and fatigue can worsen dysfluency for many people.
استرس و خستگی میتواند بینظمی را برای بسیاری از افراد بدتر کند.
he reported moments of dysfluency when discussing complex topics.
او لحظاتی از بینظمی را وقتی در مورد موضوعات پیچیده صحبت میکرد گزارش داد.
the assessment measured dysfluency frequency across different speaking tasks.
ارزیابی فرکانس بینظمی را در میان وظایف مختلف سخن گفتن اندازه گیری کرد.
consistent practice helped reduce dysfluency over several months.
تمرینهای مداوم در کاهش بینظمی در طول چند ماه کمک کرد.
they tracked dysfluency severity before and after treatment.
آنها شدت بینظمی قبل و پس از درمان را دنبال کردند.
supportive feedback can lessen anxiety-related dysfluency.
بازخورد حمایتی میتواند بینظمی مرتبط با نگرانی را کاهش دهد.
the speaker experienced dysfluency while answering unexpected questions.
سخنگو در پاسخگویی به سوالات غیرمنتظره بینظمی تجربه کرد.
the therapist recommended techniques to cope with dysfluency in meetings.
درمانگر فنهای مقابله با بینظمی در جلسات را توصیه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید