look earthward
نگاه به سمت زمین
fall earthward
افت به سمت زمین
turn earthward
چرخش به سمت زمین
gaze earthward
نگاه کردن به سمت زمین
descend earthward
نزول به سمت زمین
point earthward
اشاره به سمت زمین
travel earthward
سفر به سمت زمین
lean earthward
خم شدن به سمت زمین
falling earthward
در حال سقوط به سمت زمین
cast earthward
پرتاب به سمت زمین
the rocket soared earthward after completing its mission.
سادهی راکت پس از اتمام ماموریت خود به سمت زمین رفت.
the astronaut gazed earthward, admiring the beauty of the planet.
فضانورد با تحسین به زیبایی سیاره به سمت زمین خیره شد.
as the storm approached, the birds flew earthward to seek shelter.
همانطور که طوفان نزدیک میشد، پرندگان برای یافتن پناهگاه به سمت زمین پرواز کردند.
he pointed earthward to show where the village was located.
او به سمت زمین اشاره کرد تا نشان دهد دهکده در کجا قرار دارد.
the meteor fell earthward, leaving a bright trail in the sky.
شهاب سنگ به سمت زمین سقوط کرد و ردپای درخشانی در آسمان به جا گذاشت.
the satellite transmitted data earthward for analysis.
ماهواره دادهها را برای تجزیه و تحلیل به سمت زمین ارسال کرد.
she looked earthward, contemplating her next steps.
او به سمت زمین نگاه کرد و در مورد گام بعدی خود فکر میکرد.
the plane descended earthward as it approached the airport.
هواپیما همانطور که به فرودگاه نزدیک میشد، به سمت زمین پایین آمد.
as the sun set, the shadows stretched earthward.
همانطور که خورشید غروب میکرد، سایهها به سمت زمین کشیده میشدند.
the climber carefully made his way earthward to avoid falling rocks.
صخرهنورد با احتیاط مسیر خود را به سمت زمین طی کرد تا از سنگهای افتاده اجتناب کند.
look earthward
نگاه به سمت زمین
fall earthward
افت به سمت زمین
turn earthward
چرخش به سمت زمین
gaze earthward
نگاه کردن به سمت زمین
descend earthward
نزول به سمت زمین
point earthward
اشاره به سمت زمین
travel earthward
سفر به سمت زمین
lean earthward
خم شدن به سمت زمین
falling earthward
در حال سقوط به سمت زمین
cast earthward
پرتاب به سمت زمین
the rocket soared earthward after completing its mission.
سادهی راکت پس از اتمام ماموریت خود به سمت زمین رفت.
the astronaut gazed earthward, admiring the beauty of the planet.
فضانورد با تحسین به زیبایی سیاره به سمت زمین خیره شد.
as the storm approached, the birds flew earthward to seek shelter.
همانطور که طوفان نزدیک میشد، پرندگان برای یافتن پناهگاه به سمت زمین پرواز کردند.
he pointed earthward to show where the village was located.
او به سمت زمین اشاره کرد تا نشان دهد دهکده در کجا قرار دارد.
the meteor fell earthward, leaving a bright trail in the sky.
شهاب سنگ به سمت زمین سقوط کرد و ردپای درخشانی در آسمان به جا گذاشت.
the satellite transmitted data earthward for analysis.
ماهواره دادهها را برای تجزیه و تحلیل به سمت زمین ارسال کرد.
she looked earthward, contemplating her next steps.
او به سمت زمین نگاه کرد و در مورد گام بعدی خود فکر میکرد.
the plane descended earthward as it approached the airport.
هواپیما همانطور که به فرودگاه نزدیک میشد، به سمت زمین پایین آمد.
as the sun set, the shadows stretched earthward.
همانطور که خورشید غروب میکرد، سایهها به سمت زمین کشیده میشدند.
the climber carefully made his way earthward to avoid falling rocks.
صخرهنورد با احتیاط مسیر خود را به سمت زمین طی کرد تا از سنگهای افتاده اجتناب کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید