inward

[ایالات متحده]/ˈɪnwəd/
[بریتانیا]/ˈɪnwərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داخلی، درونی
adv. به سوی داخل، مربوط به خود درونی

عبارات و ترکیب‌ها

inward reflection

بازتاب درونی

inward investment

سرمایه‌گذاری داخلی

inward remittance

ارسال وجه داخلی

turn inward

به سمت درون چرخیدن

جملات نمونه

This is an inward curve.

این یک منحنی به درون است.

is inward with the right people.

درونزا بودن با افراد مناسب.

speak in an inward voice

با لحنی درونزا صحبت کنید.

inward nature of a thing

طبیعت درون‌زا یک چیز.

Inward suffering is the worst of nemesis.

رنجش درونی بدترین دشمن است.

a graceful inward movement of her wrist.

یک حرکت ظریف به سمت داخل مچ دستش

she felt an inward sense of release.

او احساس رهایی درونی کرد.

that dissidence between inward reality and outward seeming.

ناهمگنی بین واقعیت درونی و ظاهر بیرونی.

I understand your inward thoughts.

من افکار درونی شما را درک می‌کنم.

we have in our inward frame various affections.

ما در چارچوب درونی خود احساسات مختلف داریم.

people must look inwards to gain insight into their own stress.

افراد باید به درون نگاه کنند تا بینشی در مورد استرس خود به دست آورند.

the inward deliveries and outgoings of raw materials.

تحویل و خروج مواد خام به صورت درونی.

a concern with outward beauty rather than with inward reflections.

نگرانی در مورد زیبایی بیرونی به جای تأملات درونی.

The explorers discovered an inward passage.

کاوشگران یک گذرگاه داخلی کشف کردند.

Her words were inward and indistinct when she was in a state of half unconsciousness.

کلمات او درونی و نامشخص بودند وقتی در حالت نیمه هوشیاری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید