edgily

[ایالات متحده]/'edʒili/

ترجمه

adv. به طرز تیز یا نوک تیز؛ با لبه یا خط تیز

جملات نمونه

She edged edgily towards the cliff.

او با احتیاط و نگرانی به سمت صخره پیش رفت.

He spoke edgily, aware of the tension in the room.

او با اضطراب صحبت کرد، از تنش موجود در اتاق آگاه بود.

The dog growled edgily at the stranger.

سگ با حالتی مضطرب و تهدیدآمیز به سمت غریبه غرغر کرد.

She waited edgily for the test results.

او با نگرانی و اضطراب منتظر نتایج آزمایش بود.

The music in the horror movie played edgily.

موسیقی در فیلم ترسناک با حالتی دلهره‌آور پخش می‌شد.

He glanced edgily at his watch, worried about being late.

او با نگرانی به ساعت خود نگاه کرد، نگران دیر رسیدن بود.

The suspect answered the detective's questions edgily.

متهم با اضطراب به سوالات کارآگاه پاسخ داد.

The tension in the room grew edgily as the argument escalated.

با تشدید بحث، تنش در اتاق به طور مضطرب‌کننده‌ای افزایش یافت.

She laughed edgily, trying to hide her nervousness.

او با خنده مضطربانه سعی کرد ناراحتی خود را پنهان کند.

He walked edgily through the dark alley, alert for any danger.

او با احتیاط و هوشیاری از میان کوچه تاریک عبور کرد، مراقب هر خطری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید