egg-laying

[ایالات متحده]/[ˈeg ˈleɪɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈeg ˈleɪɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تخم گذاری توسط یک حیوان؛ فاعل تخم گذاری.
v. تخم گذاری کردن؛ تولید تخم.

عبارات و ترکیب‌ها

egg-laying hens

گوشتی تخم‌گذار

egg-laying season

فصل تخم‌گذاری

egg-laying process

فرآیند تخم‌گذاری

egg-laying duck

گوزن تخم‌گذار

egg-laying bird

پرندۀ تخم‌گذار

جملات نمونه

the chicken is a common example of an egg-laying animal.

گردو یک نمونه رایج از حیوانی است که تخم می‌گذارد.

many bird species are known for their egg-laying behavior.

بanyak گونه پرندگان به دلیل رفتار تخم‌گذاری آنها شناخته شده‌اند.

the female reptile exhibits egg-laying as part of its reproductive cycle.

پستاندار زن جانوری از جنس پرندگان، تخم‌گذاری را به عنوان بخشی از چرخه تولید مثل خود نشان می‌دهد.

successful egg-laying requires a safe and warm environment.

تخم‌گذاری موفقیت‌آمیز نیاز به محیطی امن و گرم دارد.

the fish species demonstrated a unique egg-laying strategy.

گونه‌های ماهی یک استراتژی منحصر به فرد در تخم‌گذاری نشان دادند.

amphibians also engage in egg-laying, often in water.

حشرات نیز در تخم‌گذاری مشارکت می‌کنند، اغلب در آب.

the process of egg-laying can be influenced by seasonal changes.

فرآیند تخم‌گذاری می‌تواند تحت تأثیر تغییرات فصلی قرار گیرد.

observe the meticulous egg-laying process of the sea turtle.

فرآیند دقیق تخم‌گذاری خورشیدی را مشاهده کنید.

the hen's egg-laying cycle is typically around 24-26 days.

چرخه تخم‌گذاری گردو معمولاً در حدود 24-26 روز است.

researchers are studying the complexities of egg-laying in various species.

پژوهشگران به بررسی پیچیدگی‌های تخم‌گذاری در گونه‌های مختلف مشغول هستند.

the snake's egg-laying habits differ significantly from those of chickens.

رویه‌های تخم‌گذاری زмیا به طور قابل توجهی با آن گردو متفاوت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید