emancipating

[ایالات متحده]/ɪˈmæn.sɪ.peɪ.tɪŋ/
[بریتانیا]/ɪˈmæn.sə.peɪ.t̬ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل آزاد کردن کسی، به ویژه از محدودیت‌های سیاسی، قانونی یا اجتماعی

عبارات و ترکیب‌ها

emancipating freedom

رهایی‌بخشی آزادی

emancipating change

رهایی‌بخشی تغییر

emancipating thought

رهایی‌بخشی تفکر

emancipating rights

رهایی‌بخشی حقوق

emancipating voices

رهایی‌بخشی صداها

emancipating power

رهایی‌بخشی قدرت

emancipating spirit

رهایی‌بخشی روح

emancipating journey

رهایی‌بخشی سفر

emancipating ideas

رهایی‌بخشی ایده‌ها

emancipating movement

رهایی‌بخشی جنبش

جملات نمونه

emancipating oneself from societal norms can be liberating.

رها شدن از هنجارهای جامعه می‌تواند آزاد کننده باشد.

the movement focuses on emancipating marginalized communities.

جنبش بر آزادسازی جوامع به حاشیه رانده شده تمرکز دارد.

emancipating workers' rights is essential for a fair society.

آزادسازی حقوق کارگران برای یک جامعه عادلانه ضروری است.

education plays a key role in emancipating individuals.

آموزش نقش مهمی در آزادسازی افراد دارد.

she believes in emancipating women through education.

او معتقد است که آموزش می‌تواند زنان را آزاد کند.

emancipating oneself from fear can lead to personal growth.

رها شدن از ترس می‌تواند منجر به رشد شخصی شود.

he dedicated his life to emancipating enslaved people.

او زندگی خود را وقف آزاد کردن بردگان کرد.

emancipating the mind is just as important as physical freedom.

آزادسازی ذهن به اندازه آزادی فیزیکی مهم است.

they are committed to emancipating future generations.

آنها متعهد به آزاد کردن نسل های آینده هستند.

art can be a powerful tool for emancipating voices.

هنر می‌تواند ابزاری قدرتمند برای آزاد کردن صداها باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید