emancipator

[ایالات متحده]/ɪˈmæn.sɪ.peɪ.tər/
[بریتانیا]/ɪˈmæn.sə.peɪ.tər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که دیگران را از محدودیت یا ستم آزاد می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

freedom's emancipator

رهبر آزادی‌خواهان

emancipator of slaves

آزادی‌بخش بردگان

great emancipator

آزادی‌بخش بزرگ

emancipator figure

چهره‌ی آزادی‌بخش

emancipator role

نقش آزادی‌بخش

emancipator movement

جنبش آزادی‌بخش

historical emancipator

آزادی‌بخش تاریخی

emancipator legacy

میراث آزادی‌بخش

emancipator speech

سخنرانی آزادی‌بخش

emancipator vision

چشم‌انداز آزادی‌بخش

جملات نمونه

he is regarded as the great emancipator of the oppressed.

او به عنوان بزرگترین آزادی‌بخش ستم‌زدگان شناخته می‌شود.

the emancipator fought tirelessly for freedom.

آزادی‌بخش بی‌وقفه برای آزادی جنگید.

many view abraham lincoln as the emancipator of slaves.

بسیاری آبراهام لینکلن را به عنوان آزادی‌بخش بردگان می‌بینند.

the role of the emancipator is crucial in history.

نقش آزادی‌بخش در تاریخ بسیار مهم است.

she became an emancipator for women's rights.

او به یک آزادی‌بخش برای حقوق زنان تبدیل شد.

the story of the emancipator inspires many.

داستان آزادی‌بخش الهام‌بخش بسیاری است.

an emancipator challenges the status quo.

یک آزادی‌بخش وضعیت موجود را به چالش می‌کشد.

his actions as an emancipator changed the course of history.

اقدامات او به عنوان یک آزادی‌بخش مسیر تاریخ را تغییر داد.

the legacy of the emancipator lives on today.

میراث آزادی‌بخش امروزه ادامه دارد.

she wrote a book about the life of the emancipator.

او کتابی در مورد زندگی آزادی‌بخش نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید