embellishment

[ایالات متحده]/ɪmˈbelɪʃmənt/
[بریتانیا]/ɪmˈbelɪʃmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تزئین، زینت، بهبود.
Word Forms

جملات نمونه

After insole backpart trimming, can embellishment round edge by Rubbing Machine.

پس از برش قسمت پشتی کفی، می‌توان لبه را با ماشین ساییده کاری تزئین کرد.

emphasizing straightforwardness and rejecting embellishments, ostentation and argumentum;

تاکید بر صداقت و رد کردن تزئینات، تظاهر و استدلال;

She added some embellishments to her dress for the party.

او برای مهمانی، تزئیناتی را به لباس خود اضافه کرد.

The painting was beautiful with all the intricate embellishments.

نقاشی با تمام تزئینات پیچیده، زیبا بود.

The story was full of unnecessary embellishments.

داستان پر از تزئینات غیر ضروری بود.

The room was filled with elaborate embellishments.

اتاق پر از تزئینات پیچیده بود.

She used gold thread as an embellishment on the pillow.

او از نخ طلایی به عنوان تزئین روی بالش استفاده کرد.

The chef used edible flowers as an embellishment on the dessert.

سرآشپز از گل‌های خوراکی به عنوان تزئین روی دسر استفاده کرد.

The dress was simple yet elegant, with minimal embellishments.

لباس ساده اما شیک بود، با تزئینات کم.

He tends to exaggerate with unnecessary embellishments in his storytelling.

او معمولاً با تزئینات غیر ضروری در داستان سرایی اغراق می‌کند.

The cake was adorned with intricate embellishments made of sugar.

کیک با تزئینات پیچیده ساخته شده از شکر تزئین شده بود.

The necklace was stunning with its intricate embellishments and gemstones.

گردنبند با تزئینات پیچیده و سنگ‌های قیمتی‌اش خیره‌کننده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید