embroilment

[ایالات متحده]/ɪmˈbrɔɪlmənt/
[بریتانیا]/ɪmˈbrɔɪlmənt/

ترجمه

n. عمل درگیر کردن کسی در یک درگیری یا وضعیت دشوار؛ وضعیت سردرگمی یا بی‌نظمی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

political embroilment

درگيري سياسي

legal embroilment

درگيري قانوني

financial embroilment

درگيري مالي

social embroilment

درگيري اجتماعي

personal embroilment

درگيري شخصي

international embroilment

درگيري بين‌المللي

cultural embroilment

درگيري فرهنگي

military embroilment

درگيري نظامي

emotional embroilment

درگيري عاطفي

business embroilment

درگيري تجاري

جملات نمونه

his embroilment in the scandal was unexpected.

درگرفتن او در رسوایی غیرمنتظره بود.

the political embroilment has caused public unrest.

درگیری سیاسی باعث ناآرامی عمومی شده است.

she tried to avoid any embroilment in their argument.

او سعی کرد از هرگونه درگیری در بحث آنها اجتناب کند.

his embroilment with the law left him in a difficult position.

درگیری او با قانون او را در موقعیت دشواری قرار داد.

the company's embroilment in legal issues affected its reputation.

درگیری شرکت با مسائل حقوقی بر شهرت آن تأثیر گذاشت.

her embroilment in community politics was quite controversial.

درگیری او در سیاست های محلی بسیار بحث برانگیز بود.

the embroilment of various factions led to chaos.

درگیری جناح های مختلف منجر به هرج و مرج شد.

he was drawn into the embroilment without his consent.

او بدون رضایت خود وارد درگیری شد.

the embroilment of personal and professional lives can be challenging.

درهم تنیدگی زندگی شخصی و حرفه ای می تواند چالش برانگیز باشد.

they sought to resolve the embroilment peacefully.

آنها به دنبال حل و فصل مسالمت آمیز درگیری بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید