emotionally

[ایالات متحده]/i'məuʃənli/
[بریتانیا]/ɪˈmoʃən l..ɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. از نظر احساسات; از نظر عواطف; به طور غیر ارادی.

جملات نمونه

an emotionally dysfunctional businessman.

یک تاجر ناکارآمد از نظر احساسی

an emotionally labile person.

یک فرد با احساسات ناپایدار

an emotionally immature adult.

یک فرد بالغ غیر بالغ از نظر احساسی

She is emotionally disturbed.

او از نظر احساسی آشفته است.

an emotionally charged atmosphere

یک فضای پر از احساسات

emotionally deprived children

کودکان بی‌اعتنا به احساسات

Emotionally,physically,and financially I was on the ropes.

از نظر احساسی، جسمی و مالی، من در حال شکست بودم.

It was an emotionally stressful time for him.

برای او دوران emotionally استرس زایی بود.

emotionally his family had grown away from him.

از نظر احساسی، خانواده‌اش از او دور شده بود.

the child is usually too emotionally overwrought to listen to reason.

بچه معمولاً از نظر احساسی بیش از حد مضطرب است که به منطق گوش دهد.

the officer concerned is mentally and emotionally stable.

سرباز مربوطه از نظر ذهنی و عاطفی باثبات است.

All the children had been physically and emotionally abused.

همه کودکان مورد آزار جسمی و عاطفی قرار گرفته بودند.

He always retreated emotionally at the first whiff of conflict.

او همیشه در اولین نشانه‌ای از درگیری، از نظر احساسی عقب‌نشینی می‌کرد.

He was not emotionally stable enough to think through his decision.

او از نظر احساسی به اندازه کافی پایدار نبود که بتواند تصمیم خود را در نظر بگیرد.

A wide range of emotionally stressful events may trigger a relapse.

مجموعه وسیعی از رویدادهای emotionally استرس‌زا ممکن است باعث عود شود.

I never wanted to get emotionally involved with him.

من هرگز نمی‌خواستم از نظر احساسی با او درگیر شوم.

نمونه‌های واقعی

Something that is comforting makes you feel better emotionally.

چیزی که آرامش‌بخش است باعث می‌شود از نظر احساسی احساس بهتری داشته باشید.

منبع: 6 Minute English

I feel bad that men can't express themselves emotionally.

متاسفم که مردان نمی‌توانند خود را از نظر احساسی بیان کنند.

منبع: Scientific World

Or they may use emotionally aggressive tactics with each other.

یا ممکن است از تاکتیک‌های تهاجمی عاطفی با یکدیگر استفاده کنند.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

" For children, it is very, very difficult to cope with emotionally."

"برای کودکان، مقابله با آن از نظر احساسی بسیار، بسیار دشوار است."

منبع: Gaokao Reading Real Questions

I actually think I do need a little help emotionally, Doc.

من فکر می‌کنم واقعاً به کمی کمک از نظر احساسی نیاز دارم، دکتر.

منبع: Lost Girl Season 3

The moment you impress it upon your emotional mind, you've got it emotionally.

در لحظه‌ای که آن را بر ذهن عاطفی خود تحمیل می‌کنید، از نظر احساسی آن را به دست آورده‌اید.

منبع: Learning charging station

To be emotionally attracted means wanting to be emotionally present with another person.

جذابیت از نظر احساسی به معنای تمایل به حضور از نظر احساسی در کنار شخص دیگری است.

منبع: Psychology Mini Class

It does not mean that the person is negative emotionally.

به این معنی نیست که شخص از نظر احساسی منفی است.

منبع: Psychology Mini Class

This program actually helps me a lot emotionally and mentally.

این برنامه در واقع به من کمک زیادی از نظر احساسی و ذهنی می‌کند.

منبع: VOA Standard English_Americas

First and least important was the fact that the story didn't move me emotionally.

اولین و کم‌اهمیت‌ترین این بود که داستان من را از نظر احساسی تکان ندهند.

منبع: Stephen King on Writing

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید