occupying

[ایالات متحده]/ˈɒkjʊpaɪɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɑːkjəˌpaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کنترل یک مکان را به دست گرفتن؛ استفاده از یک فضا یا زمان؛ در یک فعالیت شرکت کردن؛ یک موقعیت یا شغل را در دست داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

occupying space

اشغال کردن فضا

occupying time

اشغال کردن زمان

occupying position

اشغال کردن موقعیت

occupying role

اشغال کردن نقش

occupying land

اشغال کردن سرزمین

occupying territory

اشغال کردن قلمرو

occupying force

اشغال کردن نیرو

occupying area

اشغال کردن منطقه

occupying seat

اشغال کردن صندلی

occupying attention

اشغال کردن توجه

جملات نمونه

the children are occupying the playground all afternoon.

کودکان در طول بعد از ظهر در حال اشغال زمین بازی هستند.

she is occupying the front seat in the car.

او جایگاه جلو را در ماشین اشغال کرده است.

the soldiers are occupying the strategic positions.

سربازان در حال اشغال مواضع استراتژیک هستند.

he is occupying his time with hobbies.

او وقت خود را با سرگرمی‌ها اشغال می‌کند.

the new furniture is occupying too much space.

مبلمان جدید فضای زیادی را اشغال می‌کند.

they are occupying the conference room for the meeting.

آنها اتاق کنفرانس را برای جلسه اشغال کرده اند.

occupying the top position in the market is challenging.

اشغال کردن جایگاه برتر در بازار چالش برانگیز است.

the cat is occupying the sunny spot by the window.

گربه جایگاه آفتابی کنار پنجره را اشغال کرده است.

he is occupying a significant role in the project.

او نقش مهمی در پروژه ایفا می‌کند.

they are occupying their minds with various tasks.

آنها ذهن خود را با وظایف مختلف مشغول می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید