encircling

[ایالات متحده]/[ɪnˈsɜː(r)lɪŋ]/
[بریتانیا]/[ɪnˈsɜː(r)lɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.Surrounding on all sides; enclosing.
v.To surround on all sides; enclose.
v. (past participle)Having been surrounded; enclosed.
adj. پیرامونى، در همه طرف؛ محصور کننده.
v. محصور کردن، در بر گرفتن.
v. (اسم فعل) محصور شده؛ محصور.

عبارات و ترکیب‌ها

encircling arms

بازوهای دربرگیرنده

encircling forest

جنگل دربرگیرنده

encircling waves

امواج دربرگیرنده

encircling darkness

تاریکی دربرگیرنده

encircling embrace

آغوش دربرگیرنده

encircling fence

نرده دربرگیرنده

encircling wall

دیوار دربرگیرنده

encircling smoke

دود دربرگیرنده

encircling light

نور دربرگیرنده

encircling crowd

جمعیت دربرگیرنده

جملات نمونه

the barbed wire was encircling the entire property.

سیم خاردار کل ملک را محاصره کرده بود.

a crowd was encircling the stage after the concert.

بعد از کنسرت، جمعیت دور صحنه حلقه زده بودند.

the police were encircling the area in search of the suspect.

پلیس منطقه را به دنبال مظنون محاصره کرده بود.

a warm feeling of safety was encircling her.

یک حس گرما و امنیت او را در بر گرفته بود.

the forest was encircling the small village.

جنگل روسته‌ی کوچک را در بر گرفته بود.

dark clouds were encircling the mountaintop.

ابر‌های تیره کوه را محاصره کرده بودند.

a protective circle of friends was encircling him.

یک حلقه دوستان محافظتی دور او شکل گرفته بود.

the river was encircling the island on all sides.

رودخانه جزیره را از همه طرف محاصره کرده بود.

the arms of the sofa were encircling me in comfort.

بازوهای مبل به راحتی مرا در بر گرفته بودند.

a ring of lights was encircling the statue.

یک حلقه نور دور مجسمه شکل گرفته بود.

the team was encircling the opponent's goal.

تیم در حال محاصره دروازه حریف بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید