girdling

[ایالات متحده]/ˈɡɜːd.lɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɡɜrd.lɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. احاطه کردن; با کمربند بستن
n. یک نوار یا کمربند; عمل کمربند زدن

عبارات و ترکیب‌ها

girdling tree

درخت محاصره‌گر

girdling roots

ریشه‌های محاصره‌گر

girdling band

نوار محاصره‌گر

girdling vines

سرشاخه های محاصره‌گر

girdling wire

سیم محاصره‌گر

girdling bark

پوست درخت محاصره‌گر

girdling strap

بند محاصره‌گر

girdling fence

نرده محاصره‌گر

girdling tape

نوار چسب محاصره‌گر

girdling layer

لایه محاصره‌گر

جملات نمونه

the gardener is girdling the trees to promote growth.

باغبانی در حال دور کردن درختان برای ترویج رشد است.

girdling can help control the spread of certain diseases.

دور کردن می‌تواند به کنترل گسترش برخی بیماری‌ها کمک کند.

he was girdling his waist with a sturdy belt.

او کمر خود را با یک کمربند محکم دور می‌کرد.

the technique of girdling is often used in agriculture.

تکنیک دور کردن اغلب در کشاورزی استفاده می شود.

girdling the vines can enhance fruit production.

دور کردن تاک‌ها می‌تواند تولید میوه را افزایش دهد.

she noticed the girdling of the tree bark was unusual.

او متوجه شد که دور کردن پوست درخت غیرمعمول است.

girdling is a common practice among experienced farmers.

دور کردن یک عمل رایج در بین کشاورزان با تجربه است.

he was girdling his thoughts with a sense of urgency.

او افکار خود را با حس ضرورت دور می‌کرد.

girdling can also refer to limiting one's options.

دور کردن همچنین می‌تواند به محدود کردن گزینه‌های یک فرد اشاره کند.

she felt a girdling pressure around her chest.

او فشار دور کننده ای در اطراف قفسه سینه خود احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید