girdling tree
درخت محاصرهگر
girdling roots
ریشههای محاصرهگر
girdling band
نوار محاصرهگر
girdling vines
سرشاخه های محاصرهگر
girdling wire
سیم محاصرهگر
girdling bark
پوست درخت محاصرهگر
girdling strap
بند محاصرهگر
girdling fence
نرده محاصرهگر
girdling tape
نوار چسب محاصرهگر
girdling layer
لایه محاصرهگر
the gardener is girdling the trees to promote growth.
باغبانی در حال دور کردن درختان برای ترویج رشد است.
girdling can help control the spread of certain diseases.
دور کردن میتواند به کنترل گسترش برخی بیماریها کمک کند.
he was girdling his waist with a sturdy belt.
او کمر خود را با یک کمربند محکم دور میکرد.
the technique of girdling is often used in agriculture.
تکنیک دور کردن اغلب در کشاورزی استفاده می شود.
girdling the vines can enhance fruit production.
دور کردن تاکها میتواند تولید میوه را افزایش دهد.
she noticed the girdling of the tree bark was unusual.
او متوجه شد که دور کردن پوست درخت غیرمعمول است.
girdling is a common practice among experienced farmers.
دور کردن یک عمل رایج در بین کشاورزان با تجربه است.
he was girdling his thoughts with a sense of urgency.
او افکار خود را با حس ضرورت دور میکرد.
girdling can also refer to limiting one's options.
دور کردن همچنین میتواند به محدود کردن گزینههای یک فرد اشاره کند.
she felt a girdling pressure around her chest.
او فشار دور کننده ای در اطراف قفسه سینه خود احساس کرد.
girdling tree
درخت محاصرهگر
girdling roots
ریشههای محاصرهگر
girdling band
نوار محاصرهگر
girdling vines
سرشاخه های محاصرهگر
girdling wire
سیم محاصرهگر
girdling bark
پوست درخت محاصرهگر
girdling strap
بند محاصرهگر
girdling fence
نرده محاصرهگر
girdling tape
نوار چسب محاصرهگر
girdling layer
لایه محاصرهگر
the gardener is girdling the trees to promote growth.
باغبانی در حال دور کردن درختان برای ترویج رشد است.
girdling can help control the spread of certain diseases.
دور کردن میتواند به کنترل گسترش برخی بیماریها کمک کند.
he was girdling his waist with a sturdy belt.
او کمر خود را با یک کمربند محکم دور میکرد.
the technique of girdling is often used in agriculture.
تکنیک دور کردن اغلب در کشاورزی استفاده می شود.
girdling the vines can enhance fruit production.
دور کردن تاکها میتواند تولید میوه را افزایش دهد.
she noticed the girdling of the tree bark was unusual.
او متوجه شد که دور کردن پوست درخت غیرمعمول است.
girdling is a common practice among experienced farmers.
دور کردن یک عمل رایج در بین کشاورزان با تجربه است.
he was girdling his thoughts with a sense of urgency.
او افکار خود را با حس ضرورت دور میکرد.
girdling can also refer to limiting one's options.
دور کردن همچنین میتواند به محدود کردن گزینههای یک فرد اشاره کند.
she felt a girdling pressure around her chest.
او فشار دور کننده ای در اطراف قفسه سینه خود احساس کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید