unconfined

[ایالات متحده]/ʌnkən'faɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. محدود یا محدود نشده؛ بدون محدودیت.

عبارات و ترکیب‌ها

unconfined compression

فشرده‌سازی بدون محدودیت

unconfined compressive strength

مقاومت فشاری بدون محدودیت

unconfined aquifer

آبخوان نامحدود

unconfined compression test

آزمایش تراکم بدون محدودیت

جملات نمونه

sows should be unconfined at farrowing.

خوک‌ها باید در زمان زایمان آزاد باشند.

There are two conditions in the data analysis of piezometric tube observation: confined seepage flow and unconfined seepage flow.

در تحلیل داده‌های مشاهده لوله پیزومتریک، دو شرط وجود دارد: جریان نفوذی محدود و جریان نفوذی نامحدود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید