encumbering

[ایالات متحده]/ɪnˈkʌmbərɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈkʌmbərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مانع شدن یا مسدود کردن; بارگذاری یا سنگین کردن

عبارات و ترکیب‌ها

encumbering debt

بدهی سنگین

encumbering factors

عوامل سنگین‌کننده

encumbering regulations

مقررات سنگین‌کننده

encumbering responsibilities

مسئولیت‌های سنگین

encumbering conditions

شرایط سنگین

encumbering assets

دارایی‌های سنگین

encumbering obligations

تعهدات سنگین

encumbering agreements

توافقات سنگین

encumbering issues

مشکلات سنگین

encumbering contracts

قراردادهای سنگین

جملات نمونه

the new regulations are encumbering our ability to innovate.

قوانین جدید، توانایی ما را برای نوآوری محدود می‌کنند.

she felt encumbering responsibilities weighing her down.

او احساس مسئولیت‌های سنگین و آزاردهنده را داشت که او را تحت فشار قرار می‌دادند.

encumbering debts can hinder financial freedom.

بدهی‌های سنگین می‌توانند آزادی مالی را مختل کنند.

the project was delayed due to encumbering legal issues.

به دلیل مشکلات حقوقی آزاردهنده، پروژه به تعویق افتاد.

he found encumbering obligations difficult to manage.

او وظایف سنگین و آزاردهنده را دشوار یافت.

they are encumbering their progress with unnecessary details.

آنها با جزئیات غیرضروری، پیشرفت خود را محدود می‌کنند.

encumbering rules can stifle creativity in the workplace.

قوانین سنگین می‌توانند خلاقیت در محیط کار را سرکوب کنند.

she felt encumbering doubts about her decision.

او تردیدهای سنگین و آزاردهنده در مورد تصمیم خود احساس کرد.

encumbering conditions made it hard to move forward.

شرایط سنگین باعث شد که پیشرفت دشوار شود.

the encumbering paperwork slowed down the process.

مدارک سنگین روند را کند کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید