engage

[ایالات متحده]/ɪnˈɡeɪdʒ/
[بریتانیا]/ɪnˈɡeɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. استخدام; جذب، اشغال; نامزد کردن
vi. شرکت کردن; مبارزه کردن; هم‌پوشانی کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریengaging
قسمت سوم فعلengaged
زمان گذشتهengaged
شکل سوم شخص مفردengages

عبارات و ترکیب‌ها

engage with customers

تعامل با مشتریان

engage in activities

شرکت در فعالیت‌ها

engage in teamwork

شرکت در کار گروهی

engage in

شرکت در

engage with

تعامل با

engage on

شرکت در

جملات نمونه

engage in a subcontract

شرکت در پیمانکاری

engage in colloquy with sb.

گفتگو با کسی

Let's not engage in personalities.

بیایید درگیر مسائل شخصی نشویم.

engage a new secretary

استخدام یک منشی جدید

engage the automobile's clutch.

کلاچ اتومبیل را درگیر کنید.

be engaged in research

درگیر تحقیق بودن

They engaged the enemy.

آنها با دشمن درگیر شدند.

engage a shy person in conversation.

یک فرد خجالتی را در گفتگو درگیر کنید.

I was engaged in a voluntary capacity.

من به صورت داوطلبانه مشغول بودم.

he was engaged as a trainee copywriter.

او به عنوان یک دستیار کپی رایت استخدام شد.

organizations engage in a variety of activities.

سازمان‌ها در انواع فعالیت‌ها مشارکت می‌کنند.

some are actively engaged in crime.

برخی به طور فعالانه درگیر جرم و جنایت هستند.

They are engaged in import and export.

آنها در واردات و صادرات فعالیت می کنند.

engaged in the writing of a novel

درگیر نوشتن یک رمان

He is engaged just now.

او همین الان مشغول است.

نمونه‌های واقعی

He said now that we were engaged.

او گفت که اکنون ما درگیر بودیم.

منبع: 1000 episodes of English stories (continuously updated)

Once people are emotionally engaged, they'll stick with you.

وقتی افراد از نظر احساسی درگیر شوند، در کنار شما باقی می مانند.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

'We heard that you were engaged.'

'شنیدیم که شما درگیر هستید.'

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

" I was afraid that you were engaged."

من از اینکه شما درگیر بودید می‌ترسیدم.

منبع: The Adventure of the Red-Headed League

It is more than I engage for, I assure you.

بیش از آنی است که من برای آن درگیر شوم، اطمینان می دهم.

منبع: Pride and Prejudice (Original Version)

Of course, we must engage with Moscow.

البته، ما باید با مسکو درگیر شویم.

منبع: NPR News August 2018 Compilation

Because we were actively engaged in the process.

زیرا ما به طور فعال در این فرآیند درگیر بودیم.

منبع: Intermediate and advanced English short essay.

" Yes. But we weren't engaged, " Nick said.

" بله. اما ما درگیر نبودیم، " نیک گفت.

منبع: Selected Short Stories of Hemingway

In fact, they were engaged and stimulated.

در واقع، آنها درگیر و تحریک شده بودند.

منبع: BBC Listening Compilation March 2017

Meaning that they are engaged in combat.

به این معنی که آنها در حال نبرد هستند.

منبع: NPR News May 2016 Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید