engages

[ایالات متحده]/ɪnˈɡeɪdʒɪz/
[بریتانیا]/ɪnˈɡeɪdʒɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در چیزی شرکت کردن یا درگیر شدن؛ جلب یا نگه‌داشتن توجه کسی؛ وارد درگیری یا نبرد با کسی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

engages audience

جذب مخاطب

engages community

جذب جامعه

engages students

جذب دانش‌آموزان

engages customers

جذب مشتریان

engages employees

جذب کارکنان

engages partners

جذب شرکا

engages stakeholders

جذب ذینفعان

engages players

جذب بازیکنان

engages clients

جذب مشتریان

جملات نمونه

she engages in community service every weekend.

او هر هفته‌‎ای در خدمات اجتماعی مشارکت می‌کند.

the teacher engages students with interactive lessons.

معلم با ارائه درس‌های تعاملی، دانش‌آموزان را درگیر می‌کند.

he engages his audience with compelling stories.

او مخاطبان خود را با داستان‌های جذاب درگیر می‌کند.

our company engages in sustainable practices.

شرکت ما در شیوه‌های پایدار مشارکت می‌کند.

the app engages users through gamification.

اپلیکیشن با استفاده از بازی‌سازی، کاربران را درگیر می‌کند.

she engages in a variety of hobbies during her free time.

او در اوقات فراغت خود به انواع مختلف سرگرمی‌ها می‌پردازد.

the campaign engages local businesses to support the cause.

کمپین کسب و کارهای محلی را برای حمایت از این هدف درگیر می‌کند.

he engages with his team to foster collaboration.

او با تیم خود برای تقویت همکاری تعامل می‌کند.

the workshop engages participants in hands-on activities.

کارگاه، شرکت‌کنندگان را در فعالیت‌های عملی درگیر می‌کند.

they engage in discussions about environmental issues.

آنها در بحث در مورد مسائل زیست محیطی مشارکت می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید