engrossed

[ایالات متحده]/ɪnˈ grəʊst/
[بریتانیا]/ɪn'ɡrost/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کاملاً متمرکز، کاملاً غرق شده
Word Forms
زمان گذشتهengrossed
قسمت سوم فعلengrossed

عبارات و ترکیب‌ها

completely engrossed

کاملاً غرق

deeply engrossed

به شدت غرق

totally engrossed

کاملاً غرق

utterly engrossed

کاملاً غرق

جملات نمونه

the notes totally engrossed him.

یادداشت‌ها او را کاملاً مجذوب خود کرد.

they seemed to be engrossed in conversation.

به نظر می‌رسید آنها کاملاً درگیر صحبت بودند.

engrossed herself in her reading;

او کاملاً درگیر مطالعه خود شد.

Engrossed in his book he forgot the time.

در حالی که در کتاب خود غرق شده بود، زمان را فراموش کرد.

The student is engrossed in his book.

دانشجو کاملاً درگیر کتاب خود است.

He seemed completely engrossed in his book.

او به طور کامل درگیر کتاب خود به نظر می‌رسید.

he is engrossed in his work to the detriment of his married life.

او چنان درگیر کارش است که به زندگی مشترک خود آسیب می‌رساند.

Newton was so engrossed in his laboratory work that he often forgot to eat.

نیوتن آنقدر درگیر کار آزمایشگاهی خود بود که اغلب فراموش می‌کرد غذا بخورد.

نمونه‌های واقعی

Like that night under the Starlet Sky when they were engrossed in your career ambitions.

در آن شب زیر آسمان استارلت، زمانی که آنها به جاه‌طلبی‌های شغلی شما مشغول بودند.

منبع: Psychology Mini Class

That so totally engrossed my attention and time.

آنقدر کاملاً توجه و وقت من را به خود مشغول کرد.

منبع: Humanity: The Story of All of Us

A more important subject than that of getting indoors now engrossed her.

موضوع مهم‌تری از این که حالا در داخل خانه مشغولش بودند.

منبع: Returning Home

But Laura, our only daughter, sat quietly, engrossed in her project.

اما لورا، تنها دخترمان، بی‌حرکت نشست و به پروژه‌اش مشغول بود.

منبع: Reciting beautiful English prose for you.

They didn't look up when I entered, too engrossed in Alice's work.

وقتی وارد شدم سر بلند نکردند، خیلی مشغول کار آلیس بودند.

منبع: Twilight: Eclipse

And yet... her husband and children became the subject which wholly engrossed Natasha's attention.

با این حال... شوهر و فرزندانش موضوعی شد که کاملاً توجه ناتاشا را به خود جلب کرد.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 3

The woman was so engrossed with her occupation that she hardly saw Venn.

آن زن آنقدر به شغلش مشغول بود که حتی ون را هم ندید.

منبع: Returning Home

They were so engrossed in each other that she didn't see me until I was five feet away.

آنها آنقدر به هم مشغول بودند که تا اینکه پنج قدم با آنها فاصله داشتم، مرا ندیدند.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

'You seem very much engrossed with him, ' she answered, with a jealous little toss.

'به نظر می‌رسد که خیلی به او مشغول هستی،' او با یک حرکت کوچک و حسود پاسخ داد.

منبع: A pair of blue eyes (Part 1)

Jones completely engrossed in his video game.

جونز کاملاً مشغول بازی ویدیویی‌اش بود.

منبع: season-2022

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید