enmities

[ایالات متحده]/ˈɛn.mɪ.tiz/
[بریتانیا]/ˈɛn.mɪ.tiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خصومت; نفرت; حالت دشمن بودن

عبارات و ترکیب‌ها

personal enmities

خصومت‌های شخصی

deep-seated enmities

خصومت‌های ریشه‌دار

long-standing enmities

خصومت‌های دیرینه

political enmities

خصومت‌های سیاسی

historical enmities

خصومت‌های تاریخی

racial enmities

خصومت‌های نژادی

family enmities

خصومت‌های خانوادگی

cultural enmities

خصومت‌های فرهنگی

mutual enmities

خصومت‌های متقابل

open enmities

خصومت‌های آشکار

جملات نمونه

they resolved their long-standing enmities through dialogue.

آنها دشمنی‌های دیرینه خود را از طریق گفتگو حل کردند.

enmities can often cloud judgment in negotiations.

دشمنی‌ها اغلب می‌توانند قضاوت را در مذاکرات مختل کنند.

despite their enmities, they found common ground.

با وجود دشمنی‌هایشان، زمینه‌های مشترک را پیدا کردند.

he tried to mend the enmities between the two groups.

او سعی کرد دشمنی بین دو گروه را ترمیم کند.

the history of enmities in the region is complex.

تاریخچه دشمنی‌ها در این منطقه پیچیده است.

they worked hard to overcome their enmities.

آنها سخت تلاش کردند تا بر دشمنی‌های خود غلبه کنند.

enmities can lead to misunderstandings and conflicts.

دشمنی‌ها می‌توانند منجر به سوء تفاهم و درگیری شود.

in times of crisis, old enmities can be set aside.

در زمان بحران، دشمنی‌های قدیمی می‌توانند کنار گذاشته شوند.

his enmities with former colleagues affected his reputation.

دشمنی او با همکاران سابق بر شهرت او تأثیر گذاشت.

they sought to understand the roots of their enmities.

آنها به دنبال درک ریشه‌های دشمنی‌های خود بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید