antagonism

[ایالات متحده]/ænˈtæɡənɪzəm/
[بریتانیا]/ænˈtæɡənɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مخالفت، دشمنی
Word Forms

جملات نمونه

the antagonism between them.

دودستگی بین آنها.

the inherent antagonism of capitalism and socialism.

ضدیت ذاتی سرمایه‌داری و سوسیالیسم

the antagonism between labour andcapital

ضدیت بین نیروی کار و سرمایه

his antagonism towards the local people.

ضدیت او با مردم محلی

attraction and antagonism were crackling between them.

جذابیت و ضدیت بین آنها در حال جوشش بود.

People did not feel a strong antagonism for established policy.

مردم احساس خصومت قوی نسبت به سیاست های مستقر نداشتند.

habitual antagonism that culminated in open hostility.

ضدیت همیشگی که به خصومت آشکار منجر شد.

antagonism between the liberal and conservative elements of the party.

ضدیت بین جناح های لیبرال و محافظه کار حزب.

His persistent antagonism caused his wife to be alienated from him.

خصومت مداوم او باعث شد که همسرش از او جدا شود.

Antagonism can be easily accomplished by conentional dosages of edrophonium or neostigmine administered in conjunction with the appropriate anticholinergic agent.

می‌توان با دوزهای متعارف ادروفونیوم یا نوستگمین که همراه با یک عامل آنتی‌کولینرژیک مناسب تجویز می‌شود، به راحتی خصومت را به دست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید