infuriated

[ایالات متحده]/ɪnˈfjʊərieɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈfjʊriˌeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به شدت عصبانی شده

عبارات و ترکیب‌ها

infuriated customer

مشتری عصبانی

infuriated response

پاسخ عصبانی

infuriated expression

حالت عصبانی

infuriated mob

گروه عصبانی

infuriated employee

کارمند عصبانی

infuriated protester

معترض عصبانی

infuriated reaction

واکنش عصبانی

infuriated driver

راننده عصبانی

infuriated parent

والدین عصبانی

infuriated fan

هوادار عصبانی

جملات نمونه

she was infuriated by his constant interruptions.

او به دلیل وقفه های مداوم او عصبانی شده بود.

the infuriated customer demanded a refund.

مشتری عصبانی درخواست بازپرداخت کرد.

his infuriated response surprised everyone in the room.

واکنش عصبانی او همه را در اتاق متعجب کرد.

they were infuriated when their plans were canceled at the last minute.

آنها در لحظه آخر زمانی که برنامه هایشان کنسل شد، عصبانی شدند.

the infuriated driver honked his horn repeatedly.

راننده عصبانی بارها بوق ماشین را زد.

she felt infuriated after reading the unfair review.

او پس از خواندن نظر غیرمنصفانه احساس عصبانیت کرد.

his infuriated expression made it clear he was upset.

حالت چهره عصبانی او نشان داد که ناراحت است.

the infuriated fans protested outside the stadium.

هواداران عصبانی در خارج از استادیوم اعتراض کردند.

she was infuriated to find her work had been plagiarized.

او از اینکه متوجه شد کارش سرقت شده است، عصبانی شد.

the infuriated teacher addressed the class about their behavior.

معلم عصبانی در مورد رفتارشان با کلاس صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید