entailed

[ایالات متحده]/ɪnˈteɪld/
[بریتانیا]/ɪnˈteɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ضروری ساخته شده؛ مورد نیاز؛ ارث محدود؛ ضروری ساخته شده

عبارات و ترکیب‌ها

entailed costs

هزینه‌های مرتبط

entailed risks

ریسک‌های مرتبط

entailed responsibilities

مسئولیت‌های مرتبط

entailed changes

تغییرات مرتبط

entailed consequences

پیامدهای مرتبط

entailed actions

اقدامات مرتبط

entailed procedures

روش‌های مرتبط

entailed efforts

تلاش‌های مرتبط

entailed obligations

وظایف مرتبط

entailed outcomes

نتایج مرتبط

جملات نمونه

the project entailed a significant amount of research.

پروژه مستلزم مقدار قابل توجهی از تحقیق بود.

her new job entailed traveling to different countries.

شغل جدید او مستلزم سفر به کشورهای مختلف بود.

the decision entailed many risks and uncertainties.

تصمیم شامل خطرات و عدم قطعیت های زیادی بود.

his responsibilities entailed managing a large team.

مسئولیت او مدیریت یک تیم بزرگ را شامل می شد.

the changes entailed a complete overhaul of the system.

تغییرات مستلزم بازسازی کامل سیستم بود.

starting a business entailed a lot of planning and investment.

راه اندازی یک کسب و کار مستلزم برنامه ریزی و سرمایه گذاری زیادی بود.

the course entailed both theoretical and practical components.

این دوره شامل اجزای نظری و عملی بود.

the merger entailed extensive negotiations between the companies.

ادغام مستلزم مذاکرات گسترده بین شرکت ها بود.

her role entailed collaborating with various departments.

نقش او مستلزم همکاری با بخش های مختلف بود.

the renovation entailed a complete redesign of the layout.

بازسازی مستلزم بازطراحی کامل طرح بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید