entitlement

[ایالات متحده]/ɪnˈtaɪtlmənt/
[بریتانیا]/ɪnˈtaɪtlmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مجوز، چیزی که فرد حق یا ادعایی نسبت به آن دارد.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

sense of entitlement

حس برتری‌طلبی

entitlement program

برنامه مزایای دولتی

entitlement mentality

نگرش مبتنی بر حق‌طلبی

social entitlement

حقوق اجتماعی

entitlement benefits

مزایای دولتی

entitlement reform

اصلاحات مزایای دولتی

جملات نمونه

they accrue entitlements to holiday pay.

آنها حق دریافت حقوق تعطیلات را به دست می آورند.

entitlement will be based on income.

حقوق بر اساس درآمد تعیین خواهد شد.

full entitlement to fees and maintenance should be offered.

ارائه کامل حق برخورداری از هزینه ها و نگهداری باید ارائه شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید