entwined

[ایالات متحده]/ɪnˈtwaɪnd/
[بریتانیا]/ɪnˈtwaɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و participe گذشته entwine

عبارات و ترکیب‌ها

entwined hearts

قلب‌های در هم تنیده

entwined lives

زندگی‌های در هم تنیده

entwined fates

سرنوشت‌های در هم تنیده

entwined paths

مسیرهای در هم تنیده

entwined dreams

رویاهای در هم تنیده

entwined stories

داستان‌های در هم تنیده

entwined destinies

سرنوشت‌های در هم تنیده

entwined souls

ارواح در هم تنیده

entwined thoughts

افکار در هم تنیده

entwined relationships

روابط در هم تنیده

جملات نمونه

our lives are entwined in ways we cannot even imagine.

زندگی‌های ما به شیوه‌ای در هم تنیده شده‌اند که حتی نمی‌توانیم تصور کنیم.

the vines entwined around the old tree.

سرخ‌ها دور درخت پیر پیچیده بودند.

their destinies are entwined forever.

سرنوشت آنها برای همیشه در هم تنیده شده است.

the story of love and betrayal is entwined throughout the novel.

داستان عشق و خیانت در سراسر رمان در هم تنیده شده است.

our thoughts are often entwined with our emotions.

اغلب افکار ما با احساساتمان در هم تنیده می‌شوند.

the two cultures are entwined in a rich history.

دو فرهنگ در تاریخ غنی با هم در هم تنیده شده اند.

as we talked, our ideas became more entwined.

همانطور که صحبت می‌کردیم، ایده‌های ما بیشتر در هم تنیده شد.

the threads of fate are entwined in mysterious ways.

نخ‌های سرنوشت به شیوه‌های مرموز در هم تنیده شده‌اند.

her fingers entwined with his as they walked.

انگشتانش در حالی که قدم می‌زدند، با انگشتان او در هم تنیده شد.

their lives became entwined after that fateful meeting.

زندگی آنها پس از آن ملاقات سرنوشت‌ساز با هم در هم تنیده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید