erupted

[ایالات متحده]/ɪˈrʌptɪd/
[بریتانیا]/ɪˈrʌptɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته از فوران؛ ناگهان بیرون آمدن؛ ناگهان بروز کردن؛ به شدت خارج کردن یا تخلیه کردن؛ ایجاد خارش کردن

عبارات و ترکیب‌ها

volcano erupted

آتشفشان فوران کرد

anger erupted

خشم فوران کرد

conflict erupted

درگیری‌ها بالا گرفتند

protests erupted

تظاهرات بالا گرفتند

fighting erupted

درگیری‌ها آغاز شد

disease erupted

بیماری گسترش یافت

tension erupted

احساس تنش بالا رفت

laughter erupted

خنده سر از صدا درآورد

chaos erupted

هرج و مرج به وجود آمد

violence erupted

خشونت آغاز شد

جملات نمونه

the volcano erupted unexpectedly last night.

آتشفشان به طور غیرمنتظره شب گذشته فوران کرد.

the crowd erupted in cheers when the team won.

وقتی تیم برنده شد، جمعیت با تشویار در شادی فوران کردند.

emotions erupted during the heated debate.

در طول بحث داغ، احساسات فوران کردند.

conflict erupted between the two rival groups.

درگیری بین دو گروه رقیب فوران کرد.

when the news broke, excitement erupted across the city.

وقتی خبر منتشر شد، هیجان در سراسر شهر فوران کرد.

the protest erupted over the new government policies.

اعتراضات در مورد سیاست های جدید دولت فوران کرد.

her anger erupted after the unfair treatment.

بعد از رفتار ناعادلانه، خشم او فوران کرد.

the festival erupted into a massive celebration.

جشنواره به یک جشن بزرگ تبدیل شد.

violence erupted in the streets following the announcement.

بعد از اعلام، خشونت در خیابان ها فوران کرد.

joy erupted among the fans after the victory.

بعد از پیروزی، شادی در میان طرفداران فوران کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید