burst into tears
گریه کردن
burst of laughter
خندههای انفجاری
burst into flames
در شعله تبدیل شدن
burst out crying
گریه کردن
burst of anger
خشم انفجاری
burst into
وارد شدن به
rock burst
انفجار سنگ
burst out
بیرون زدن
burst in
وارد شدن
bubble burst
ترک خوردن حباب
burst forth
بیرون آمدن
burst open
باز شدن ناگهانی
water burst
انفجار آب
burst with
پر شدن از
burst upon
ناگهان رسیدن به
burst through
عبور کردن
burst out of
بیرون زدن از
burst mode
حالت انفجاری
burst into flame
در شعله تبدیل شدن
burst on
پخش شدن
short burst
انفجار کوتاه
burst strength
مقاومت در برابر انفجار
burst pressure
فشار انفجار
a sudden burst of activity.
یک موج ناگهانی از فعالیت
the house burst into applause.
خانه با تشویق منفجر شد.
the report of a burst tire
گزارش در مورد لاستیک ترک خورده
The door burst open.
در با شدت باز شد.
They burst out laughing.
آنها از خنده منفجر شدند.
burst out of the door.
از در بیرون زد.
he heard a burst of gunfire.
او صدای انفجار گلوله را شنید.
a burst of machine-gun fire.
یک موج آتش مسلسل.
a mortar burst close at hand.
یک خمپاره نزدیک دست منفجر شد.
they burst into helpless laughter.
آنها با خنده درمانده منفجر شدند.
she was bursting for a pee.
او برای ادرار کردن خیلی نیاز داشت.
He burst the door open.
او در را با زور باز کرد.
fitful bursts of energy.
تکاپوهای کوتاه و ناگهانی انرژی.
The child burst the balloon with a pin.
کودک بادکنک را با یک سنجاق سر خاراند.
She burst through the door.
او از در عبور کرد.
The sticks burst into flames.
چوب ها در شعله تبدیل شدند.
He burst into a storm of abuse.
او در یک طوفان فحاشی منفجر شد.
The town is bursting with tourists.
شهر مملو از گردشگران است.
The paper burst into flames.
کاغذ در شعله تبدیل شد.
burst into tears
گریه کردن
burst of laughter
خندههای انفجاری
burst into flames
در شعله تبدیل شدن
burst out crying
گریه کردن
burst of anger
خشم انفجاری
burst into
وارد شدن به
rock burst
انفجار سنگ
burst out
بیرون زدن
burst in
وارد شدن
bubble burst
ترک خوردن حباب
burst forth
بیرون آمدن
burst open
باز شدن ناگهانی
water burst
انفجار آب
burst with
پر شدن از
burst upon
ناگهان رسیدن به
burst through
عبور کردن
burst out of
بیرون زدن از
burst mode
حالت انفجاری
burst into flame
در شعله تبدیل شدن
burst on
پخش شدن
short burst
انفجار کوتاه
burst strength
مقاومت در برابر انفجار
burst pressure
فشار انفجار
a sudden burst of activity.
یک موج ناگهانی از فعالیت
the house burst into applause.
خانه با تشویق منفجر شد.
the report of a burst tire
گزارش در مورد لاستیک ترک خورده
The door burst open.
در با شدت باز شد.
They burst out laughing.
آنها از خنده منفجر شدند.
burst out of the door.
از در بیرون زد.
he heard a burst of gunfire.
او صدای انفجار گلوله را شنید.
a burst of machine-gun fire.
یک موج آتش مسلسل.
a mortar burst close at hand.
یک خمپاره نزدیک دست منفجر شد.
they burst into helpless laughter.
آنها با خنده درمانده منفجر شدند.
she was bursting for a pee.
او برای ادرار کردن خیلی نیاز داشت.
He burst the door open.
او در را با زور باز کرد.
fitful bursts of energy.
تکاپوهای کوتاه و ناگهانی انرژی.
The child burst the balloon with a pin.
کودک بادکنک را با یک سنجاق سر خاراند.
She burst through the door.
او از در عبور کرد.
The sticks burst into flames.
چوب ها در شعله تبدیل شدند.
He burst into a storm of abuse.
او در یک طوفان فحاشی منفجر شد.
The town is bursting with tourists.
شهر مملو از گردشگران است.
The paper burst into flames.
کاغذ در شعله تبدیل شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید