estranges from
از جدا میکند
estranges us
ما را جدا میکند
estranges others
دیگران را جدا میکند
estranges family
خانواده را جدا میکند
estranges friends
دوستان را جدا میکند
estranges people
افراد را جدا میکند
estranges relationships
روابط را جدا میکند
estranges partners
همکاران را جدا میکند
estranges society
جامعه را جدا میکند
estranges communities
جامعهها را جدا میکند
his harsh words estranges his friends.
کلمات تند او دوستانش را از او دور میکند.
distance can sometimes estranges loved ones.
فاصله گاهی اوقات عزیزان را از هم جدا میکند.
her behavior estranges those who care about her.
رفتار او کسانی را که به او اهمیت میدهند، از او دور میکند.
he feels estranged from his family after moving away.
او پس از نقل مکان احساس میکند از خانوادهاش جدا شده است.
constant criticism can estranges colleagues at work.
انتقادات مداوم میتواند همکاران را در محل کار از هم جدا کند.
technology can sometimes estranges people from reality.
فناوری گاهی اوقات مردم را از واقعیت جدا میکند.
his refusal to communicate estranges him from his peers.
امتناع او از برقراری ارتباط او را از همسالانش جدا میکند.
her secrets estranges her from her closest friends.
رازهای او او را از نزدیکترین دوستانش جدا میکند.
feeling misunderstood can estranges individuals in a group.
احساس نادیده گرفته شدن میتواند افراد را در یک گروه از هم جدا کند.
moving to a new city can estranges you from old friends.
نقل مکان به یک شهر جدید میتواند شما را از دوستان قدیمی جدا کند.
estranges from
از جدا میکند
estranges us
ما را جدا میکند
estranges others
دیگران را جدا میکند
estranges family
خانواده را جدا میکند
estranges friends
دوستان را جدا میکند
estranges people
افراد را جدا میکند
estranges relationships
روابط را جدا میکند
estranges partners
همکاران را جدا میکند
estranges society
جامعه را جدا میکند
estranges communities
جامعهها را جدا میکند
his harsh words estranges his friends.
کلمات تند او دوستانش را از او دور میکند.
distance can sometimes estranges loved ones.
فاصله گاهی اوقات عزیزان را از هم جدا میکند.
her behavior estranges those who care about her.
رفتار او کسانی را که به او اهمیت میدهند، از او دور میکند.
he feels estranged from his family after moving away.
او پس از نقل مکان احساس میکند از خانوادهاش جدا شده است.
constant criticism can estranges colleagues at work.
انتقادات مداوم میتواند همکاران را در محل کار از هم جدا کند.
technology can sometimes estranges people from reality.
فناوری گاهی اوقات مردم را از واقعیت جدا میکند.
his refusal to communicate estranges him from his peers.
امتناع او از برقراری ارتباط او را از همسالانش جدا میکند.
her secrets estranges her from her closest friends.
رازهای او او را از نزدیکترین دوستانش جدا میکند.
feeling misunderstood can estranges individuals in a group.
احساس نادیده گرفته شدن میتواند افراد را در یک گروه از هم جدا کند.
moving to a new city can estranges you from old friends.
نقل مکان به یک شهر جدید میتواند شما را از دوستان قدیمی جدا کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید