estranges

[ایالات متحده]/ɪˈstreɪndʒɪz/
[بریتانیا]/ɪˈstreɪndʒɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را احساس دوری یا بیگانگی کردن، به ویژه از خانواده

عبارات و ترکیب‌ها

estranges from

از جدا می‌کند

estranges us

ما را جدا می‌کند

estranges others

دیگران را جدا می‌کند

estranges family

خانواده را جدا می‌کند

estranges friends

دوستان را جدا می‌کند

estranges people

افراد را جدا می‌کند

estranges relationships

روابط را جدا می‌کند

estranges partners

همکاران را جدا می‌کند

estranges society

جامعه را جدا می‌کند

estranges communities

جامعه‌ها را جدا می‌کند

جملات نمونه

his harsh words estranges his friends.

کلمات تند او دوستانش را از او دور می‌کند.

distance can sometimes estranges loved ones.

فاصله گاهی اوقات عزیزان را از هم جدا می‌کند.

her behavior estranges those who care about her.

رفتار او کسانی را که به او اهمیت می‌دهند، از او دور می‌کند.

he feels estranged from his family after moving away.

او پس از نقل مکان احساس می‌کند از خانواده‌اش جدا شده است.

constant criticism can estranges colleagues at work.

انتقادات مداوم می‌تواند همکاران را در محل کار از هم جدا کند.

technology can sometimes estranges people from reality.

فناوری گاهی اوقات مردم را از واقعیت جدا می‌کند.

his refusal to communicate estranges him from his peers.

امتناع او از برقراری ارتباط او را از همسالانش جدا می‌کند.

her secrets estranges her from her closest friends.

رازهای او او را از نزدیک‌ترین دوستانش جدا می‌کند.

feeling misunderstood can estranges individuals in a group.

احساس نادیده گرفته شدن می‌تواند افراد را در یک گروه از هم جدا کند.

moving to a new city can estranges you from old friends.

نقل مکان به یک شهر جدید می‌تواند شما را از دوستان قدیمی جدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید