ethereally beautiful
زیبا به شکلی غیرمادی
ethereally light
سبک به شکلی غیرمادی
ethereally graceful
ظریف به شکلی غیرمادی
ethereally soft
نرم به شکلی غیرمادی
ethereally bright
درخشان به شکلی غیرمادی
ethereally sweet
به طرز غیرمادی شیرین
ethereally serene
آرام به شکلی غیرمادی
ethereally haunting
به طرز غیرمادی آزاردهنده
ethereally pure
خالص به شکلی غیرمادی
ethereally delicate
ظریف به شکلی غیرمادی
the music played ethereally in the background.
موسیقی به طور وهمی در پسزمینه پخش میشد.
she danced ethereally across the stage.
او به طور وهمی روی صحنه میرقصید.
the sunset painted the sky ethereally.
غروب خورشید آسمان را به طور وهمی رنگآمیزی کرد.
her voice sounded ethereally beautiful.
صدای او به طور وهمی زیبا به گوش میرسید.
the mist hung ethereally over the lake.
مه به طور وهمی بر روی دریاچه آویزان بود.
he gazed ethereally at the stars.
او به طور وهمی به ستارگان خیره شد.
the fairy tale unfolded ethereally in her mind.
قصه افسانهای به طور وهمی در ذهنش باز شد.
the dress flowed ethereally as she walked.
لباس با حرکت او به طور وهمی جریان داشت.
they spoke ethereally about their dreams.
آنها به طور وهمی در مورد رویاهایشان صحبت کردند.
the artwork was displayed ethereally in the gallery.
آثار هنری به طور وهمی در گالری به نمایش گذاشته شد.
ethereally beautiful
زیبا به شکلی غیرمادی
ethereally light
سبک به شکلی غیرمادی
ethereally graceful
ظریف به شکلی غیرمادی
ethereally soft
نرم به شکلی غیرمادی
ethereally bright
درخشان به شکلی غیرمادی
ethereally sweet
به طرز غیرمادی شیرین
ethereally serene
آرام به شکلی غیرمادی
ethereally haunting
به طرز غیرمادی آزاردهنده
ethereally pure
خالص به شکلی غیرمادی
ethereally delicate
ظریف به شکلی غیرمادی
the music played ethereally in the background.
موسیقی به طور وهمی در پسزمینه پخش میشد.
she danced ethereally across the stage.
او به طور وهمی روی صحنه میرقصید.
the sunset painted the sky ethereally.
غروب خورشید آسمان را به طور وهمی رنگآمیزی کرد.
her voice sounded ethereally beautiful.
صدای او به طور وهمی زیبا به گوش میرسید.
the mist hung ethereally over the lake.
مه به طور وهمی بر روی دریاچه آویزان بود.
he gazed ethereally at the stars.
او به طور وهمی به ستارگان خیره شد.
the fairy tale unfolded ethereally in her mind.
قصه افسانهای به طور وهمی در ذهنش باز شد.
the dress flowed ethereally as she walked.
لباس با حرکت او به طور وهمی جریان داشت.
they spoke ethereally about their dreams.
آنها به طور وهمی در مورد رویاهایشان صحبت کردند.
the artwork was displayed ethereally in the gallery.
آثار هنری به طور وهمی در گالری به نمایش گذاشته شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید