mundanely

[ایالات متحده]/mʌnˈdeɪnli/
[بریتانیا]/mʌnˈdeɪnli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای معمولی یا عادی

عبارات و ترکیب‌ها

mundanely interesting

جالب به روش معمول

mundanely routine

روتین به روش معمول

mundanely ordinary

معمولی به روش معمول

mundanely simple

ساده به روش معمول

mundanely practical

عملی به روش معمول

mundanely typical

معمولاً متداول

mundanely common

معمولاً رایج

mundanely acceptable

قابل قبول به روش معمول

mundanely familiar

آشنا به روش معمول

mundanely usual

معمولاً متداول

جملات نمونه

he mundanely described his weekend plans.

او به طور معمول برنامه‌های آخر هفته خود را شرح داد.

the book mundanely explores everyday life.

کتاب به طور معمول زندگی روزمره را بررسی می‌کند.

she mundanely went about her daily routine.

او به طور معمول به انجام روتین روزانه خود رفت.

they mundanely discussed the weather at lunch.

آنها به طور معمول در هنگام ناهار در مورد هوا صحبت کردند.

his mundanely simple explanation was easy to understand.

توضیح ساده و معمول او به راحتی قابل درک بود.

she mundanely recounted her day at work.

او به طور معمول روز خود را در محل کار تعریف کرد.

he mundanely shared his thoughts on the movie.

او به طور معمول افکار خود در مورد فیلم را به اشتراک گذاشت.

they mundanely planned their vacation itinerary.

آنها به طور معمول برنامه سفر تعطیلات خود را برنامه‌ریزی کردند.

she mundanely mentioned her favorite hobbies.

او به طور معمول علایق مورد علاقه خود را ذکر کرد.

he mundanely talked about his childhood memories.

او به طور معمول در مورد خاطرات دوران کودکی خود صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید