eumenorrheic

[ایالات متحده]/juːˌmenəˈriːɪk/
[بریتانیا]/juːˌmenəˈriːɪk/

ترجمه

adj. مربوط به یا مشخص شده توسط جریان ماهیانه طبیعی؛ مربوط به ماهیانه طبیعی.

عبارات و ترکیب‌ها

eumenorrheic women

زنان با دوره‌ی ماهیانه‌ی منظم

eumenorrheic females

زنان با دوره‌ی ماهیانه‌ی منظم

eumenorrheic subjects

موضوعات با دوره‌ی ماهیانه‌ی منظم

eumenorrheic population

جمعیت با دوره‌ی ماهیانه‌ی منظم

eumenorrheic group

گروه با دوره‌ی ماهیانه‌ی منظم

eumenorrheic status

وضعیت دوره‌ی ماهیانه‌ی منظم

eumenorrheic cycle

دوره‌ی ماهیانه‌ی منظم

eumenorrheic participants

شرکت‌کنندگان با دوره‌ی ماهیانه‌ی منظم

remained eumenorrheic

به دوره‌ی ماهیانه‌ی منظم باقی ماندند

become eumenorrheic

به دوره‌ی ماهیانه‌ی منظم تبدیل شدند

جملات نمونه

eumenorrheic women have regular menstrual cycles every 28-35 days.

زنان ائومنورئوئیک چرخه‌های ماهیانه منظمی دارند که هر 28 تا 35 روز یک بار تکرار می‌شود.

the study focused on eumenorrheic participants aged 18-35.

این مطالعه روی شرکا مشارکت‌کننده‌ای که ائومنورئوئیک بودند و سن آن‌ها 18 تا 35 سال بود، متمرکز شد.

eumenorrheic cycles indicate normal hormonal function.

چرخه‌های ائومنورئوئیک نشان‌دهنده عملکرد هورمونی طبیعی است.

she remained eumenorrheic throughout the treatment period.

او در طول دوره درمان ائومنورئوئیک ماند.

eumenorrheic women were compared with amenorrheic patients.

زنان ائومنورئوئیک با بیماران بی‌چرخه‌ای مقایسه شدند.

regular exercise helps maintain eumenorrheic status.

ورزش منظم به حفظ وضعیت ائومنورئوئیک کمک می‌کند.

the eumenorrheic group showed stable hormone levels.

گروه ائومنورئوئیک سطح هورمونی پایدار نشان داد.

bmi influences whether women remain eumenorrheic.

شاخص توده بدنی تأثیر می‌گذارد که زنان آیا ائومنورئوئیک مانده‌اند یا خیر.

eumenorrheic women have lower risk of certain health complications.

زنان ائومنورئوئیک خطر کمتری برای برخی از پیچیدگی‌های سلامتی دارند.

the criteria required subjects to be eumenorrheic for at least six months.

معیارها نیاز داشتند که موضوعات به مدت حداقل شش ماه ائومنورئوئیک باشند.

stress can disrupt eumenorrheic patterns.

استرس می‌تواند الگوهای ائومنورئوئیک را به هم می‌زند.

eumenorrheic adolescents develop healthy bone density.

نوجوانان ائومنورئوئیک چگالی استخوان سالمی توسعه می‌دهند.

the researcher selected only eumenorrheic individuals for the clinical trial.

پژوهشگر فقط فردان ائومنورئوئیک را برای آزمایش بالینی انتخاب کرد.

maintaining eumenorrheic cycles requires balanced nutrition and lifestyle.

حفظ چرخه‌های ائومنورئوئیک نیاز به تغذیه متعادل و سبک زندگی دارد.

doctors often check if patients are eumenorrheic during gynecological examinations.

پزشکان اغلب در بازرسی‌های گینekoلوژیکی بررسی می‌کنند که بیماران ائومنورئوئیک هستند یا خیر.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید