eviscerated body
بدن تخلیه شده
eviscerated animal
حیوان تخلیه شده
eviscerated fish
ماهی تخلیه شده
eviscerated carcass
جسد تخلیه شده
eviscerated remains
آثار تخلیه شده
eviscerated creature
موجود تخلیه شده
eviscerated specimen
نمونه تخلیه شده
eviscerated organ
اندام تخلیه شده
eviscerated prey
طعمه تخلیه شده
eviscerated tissue
بافت تخلیه شده
he felt eviscerated after losing the match.
او پس از باخت مسابقه احساس تخلیه کرد.
the critics eviscerated the film for its poor script.
منتقدان فیلم را به دلیل فیلمنامه ضعیف آن مورد انتقاد شدید قرار دادند.
her confidence was eviscerated by the harsh feedback.
اعتماد به نفس او به دلیل بازخورد تند، از بین رفت.
the storm eviscerated the coastal town.
طوفان شهر ساحلی را ویران کرد.
he felt eviscerated after the breakup.
او پس از جدایی احساس تخلیه کرد.
the report eviscerated the company's financial practices.
گزارش، روشهای مالی شرکت را به شدت مورد انتقاد قرار داد.
the scandal eviscerated his reputation.
رسوایی، شهرت او را نابود کرد.
she eviscerated the argument with her counterpoints.
او با ارائه استدلالهای متقابل، استدلال را به طور کامل از بین برد.
the surgery eviscerated the tumor.
جراحی تومور را از بین برد.
his remarks eviscerated the team's morale.
اظهارات او روحیه تیم را از بین برد.
eviscerated body
بدن تخلیه شده
eviscerated animal
حیوان تخلیه شده
eviscerated fish
ماهی تخلیه شده
eviscerated carcass
جسد تخلیه شده
eviscerated remains
آثار تخلیه شده
eviscerated creature
موجود تخلیه شده
eviscerated specimen
نمونه تخلیه شده
eviscerated organ
اندام تخلیه شده
eviscerated prey
طعمه تخلیه شده
eviscerated tissue
بافت تخلیه شده
he felt eviscerated after losing the match.
او پس از باخت مسابقه احساس تخلیه کرد.
the critics eviscerated the film for its poor script.
منتقدان فیلم را به دلیل فیلمنامه ضعیف آن مورد انتقاد شدید قرار دادند.
her confidence was eviscerated by the harsh feedback.
اعتماد به نفس او به دلیل بازخورد تند، از بین رفت.
the storm eviscerated the coastal town.
طوفان شهر ساحلی را ویران کرد.
he felt eviscerated after the breakup.
او پس از جدایی احساس تخلیه کرد.
the report eviscerated the company's financial practices.
گزارش، روشهای مالی شرکت را به شدت مورد انتقاد قرار داد.
the scandal eviscerated his reputation.
رسوایی، شهرت او را نابود کرد.
she eviscerated the argument with her counterpoints.
او با ارائه استدلالهای متقابل، استدلال را به طور کامل از بین برد.
the surgery eviscerated the tumor.
جراحی تومور را از بین برد.
his remarks eviscerated the team's morale.
اظهارات او روحیه تیم را از بین برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید