ex-fiancee

[ایالات متحده]/[ˌeks faɪˈæn.siː]/
[بریتانیا]/[ˌeks faɪˈæn.siː]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک زن که با کسی خوشنویس بوده اما اکنون نیست؛ (نامформال) یک دوست دختر یا خوشنویس سابق.

جملات نمونه

he still seemed to think about his ex-fiancee occasionally.

او هنوز به طور ناگهانی به سابقه‌اش فکر می‌کرد.

their breakup with the ex-fiancee was messy and public.

این‌ها با جدا شدن از سابقه‌اش به طرزی پر از خشونت و عمومی انجام دادند.

she moved on quickly after the ex-fiancee left.

او پس از جدا شدن از سابقه‌اش به سرعت از آن گذشت.

the ex-fiancee sent a brief email wishing him well.

سابقه‌اش یک ایمیل کوتاه ارسال کرد که در آن از او به خوبی تمنا کرد.

he introduced his new girlfriend to his family, not mentioning the ex-fiancee.

او دختر جدیدش را به خانواده‌اش معرفی کرد و از سابقه‌اش یاد نکرد.

the awkward encounter with his ex-fiancee was unavoidable.

این ملاقات پر از ناراحتی با سابقه‌اش غیر قابل جلوگیری بود.

she blocked her ex-fiancee on all social media platforms.

او سابقه‌اش را در تمامی پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی مسدود کرد.

he regretted how he treated his ex-fiancee during their relationship.

او از نحوه‌ای که در طول رابطه‌اش با سابقه‌اش رفتار کرد ناامید شد.

the ex-fiancee's wedding photos appeared in the local newspaper.

عکس‌های ازدواج سابقه‌اش در روزنامه محلی منتشر شد.

he learned a valuable lesson from his relationship with the ex-fiancee.

او یک درس ارزشمند از رابطه‌اش با سابقه‌اش یاد گرفت.

the ex-fiancee started a new business after their split.

سابقه‌اش پس از اینکه از هم جدا شدن، یک کسب و کار جدید راه‌اندازی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید