memories

[ایالات متحده]/ˈmeməriz/
[بریتانیا]/ˈmeməriz/

ترجمه

n. یادها؛ خاطرات (جمع)

عبارات و ترکیب‌ها

memories fade

خاطرات محو می‌شوند

sweet memories

خاطرات شیرین

lost memories

خاطرات گمشده

shared memories

خاطرات مشترک

childhood memories

خاطرات دوران کودکی

making memories

خلق خاطرات

cherished memories

خاطرات گرامی

faded memories

خاطرات محو

recall memories

به یاد آوردن خاطرات

unlocking memories

باز کردن خاطرات

جملات نمونه

i cherish the memories of our childhood adventures together.

من خاطرات ماجراجویی‌های دوران کودکی‌مان را گرامی می‌دارم.

the old photographs sparked a flood of memories.

عکس‌های قدیمی سیل خاطرات را زنده کرد.

she has fond memories of her time studying abroad.

او خاطرات خوبی از زمانی که در خارج از کشور تحصیل می‌کرد، دارد.

he struggles with painful memories of the accident.

او با خاطرات دردناک حادثه دست و پنجه نرم می‌کند.

the scent of pine needles brought back memories of christmas.

بوی سوزن‌های کاج خاطرات کریسمس را زنده کرد.

we created lasting memories on our family vacation.

ما خاطرات ماندگاری را در تعطیلات خانوادگی خود ایجاد کردیم.

i'll always treasure the memories we made together.

من همیشه خاطراتی که با هم ساختیم را گرامی خواهم داشت.

the music evoked powerful memories of her youth.

موسیقی خاطرات قدرتمندی از جوانی او را زنده کرد.

he has a remarkable memory for faces and names.

او حافظه شگفت‌انگیزی برای چهره‌ها و نام‌ها دارد.

the house is filled with memories of generations past.

خانه پر از خاطرات نسل‌های گذشته است.

she prefers to forget those unpleasant memories.

او ترجیح می‌دهد آن خاطرات ناخوشایند را فراموش کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید