excitingly new
به طرز هیجانانگیزی جدید
excitingly different
به طرز هیجانانگیزی متفاوت
excitingly fast
به طرز هیجانانگیزی سریع
excitingly bold
به طرز هیجانانگیزی جسورانه
excitingly creative
به طرز هیجانانگیزی خلاقانه
excitingly bright
به طرز هیجانانگیزی روشن
excitingly fresh
به طرز هیجانانگیزی تازه
excitingly unique
به طرز هیجانانگیزی منحصر به فرد
excitingly adventurous
به طرز هیجانانگیزی ماجراجویانه
excitingly engaging
به طرز هیجانانگیزی جذاب
she spoke excitingly about her upcoming trip.
او با هیجان در مورد سفر آیندهاش صحبت کرد.
the team played excitingly in the final match.
تیم با هیجان در مسابقه نهایی بازی کرد.
he described the movie excitingly to his friends.
او فیلم را با هیجان برای دوستانش توصیف کرد.
the children watched the fireworks excitingly.
کودکان با هیجان آتشبازی را تماشا کردند.
they discussed the project excitingly during the meeting.
آنها پروژه را با هیجان در طول جلسه مورد بحث قرار دادند.
she danced excitingly at the party.
او با هیجان در مهمانی رقصید.
he shared his excitingly new ideas with the group.
او ایدههای جدید خود را با هیجان با گروه به اشتراک گذاشت.
the book was written excitingly, capturing the reader's attention.
کتاب با هیجان نوشته شد و توجه خواننده را به خود جلب کرد.
she described her new job excitingly.
او شغل جدید خود را با هیجان توصیف کرد.
the concert started excitingly, energizing the crowd.
اجرا با هیجان شروع شد و جمعیت را پرانرژی کرد.
excitingly new
به طرز هیجانانگیزی جدید
excitingly different
به طرز هیجانانگیزی متفاوت
excitingly fast
به طرز هیجانانگیزی سریع
excitingly bold
به طرز هیجانانگیزی جسورانه
excitingly creative
به طرز هیجانانگیزی خلاقانه
excitingly bright
به طرز هیجانانگیزی روشن
excitingly fresh
به طرز هیجانانگیزی تازه
excitingly unique
به طرز هیجانانگیزی منحصر به فرد
excitingly adventurous
به طرز هیجانانگیزی ماجراجویانه
excitingly engaging
به طرز هیجانانگیزی جذاب
she spoke excitingly about her upcoming trip.
او با هیجان در مورد سفر آیندهاش صحبت کرد.
the team played excitingly in the final match.
تیم با هیجان در مسابقه نهایی بازی کرد.
he described the movie excitingly to his friends.
او فیلم را با هیجان برای دوستانش توصیف کرد.
the children watched the fireworks excitingly.
کودکان با هیجان آتشبازی را تماشا کردند.
they discussed the project excitingly during the meeting.
آنها پروژه را با هیجان در طول جلسه مورد بحث قرار دادند.
she danced excitingly at the party.
او با هیجان در مهمانی رقصید.
he shared his excitingly new ideas with the group.
او ایدههای جدید خود را با هیجان با گروه به اشتراک گذاشت.
the book was written excitingly, capturing the reader's attention.
کتاب با هیجان نوشته شد و توجه خواننده را به خود جلب کرد.
she described her new job excitingly.
او شغل جدید خود را با هیجان توصیف کرد.
the concert started excitingly, energizing the crowd.
اجرا با هیجان شروع شد و جمعیت را پرانرژی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید