passionately

[ایالات متحده]/'pæʃənitli/
[بریتانیا]/ˈpæʃənɪtlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با احساس شدید یا عاطفه قوی؛ با اشتیاق زیاد

جملات نمونه

She could hate as passionately as she could love.

او می‌توانست به اندازه عشق، با شور و شوق نفرت بورزد.

He was passionately addicted to pop music.

او به شدت به موسیقی پاپ معتاد بود.

She sings passionately in the choir.

او با شور و شوق در گروه کر آواز می‌خواند.

He plays the guitar passionately.

او با شور و شوق گیتار می‌نوازد.

They danced passionately all night long.

آنها تمام شب با شور و شوق رقصیدند.

She spoke passionately about her favorite book.

او با شور و شوق در مورد کتاب مورد علاقه خود صحبت کرد.

He defended his beliefs passionately.

او با شور و شوق از باورهای خود دفاع کرد.

The artist painted passionately for hours.

هنرمند ساعت‌ها با شور و شوق نقاشی کرد.

They kissed passionately under the stars.

آنها زیر نور ستارگان با شور و شوق بوسیدند.

She argued passionately for her cause.

او با شور و شوق از دلیل خود حمایت کرد.

He pursued his dreams passionately.

او با شور و شوق به دنبال رویاهای خود رفت.

They fought passionately for justice.

آنها با شور و شوق برای عدالت جنگیدند.

نمونه‌های واقعی

He played soccer passionately for almost five years.

او تقریباً پنج سال با شور و اشتیاق فوتبال بازی کرد.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

I've never heard you speak so passionately about anything.

من هرگز نشنیده‌ام که شما در مورد هیچ چیز آنقدر با شور و اشتیاق صحبت کنید.

منبع: English little tyrant

In a tense courtroom showdown, they presented their case passionately. Ohh...

در یک رویارویی دادگاهی پر تنش، آنها با شور و اشتیاق پرونده خود را ارائه دادند. اوه...

منبع: Tips for IELTS Speaking.

The mountains he loved so passionately were fickle, and demanded vigilance.

کوه هایی که او عاشق آنها بود با شور و اشتیاق، غیرقابل پیش بینی بودند و هوشیاری می طلبیدند.

منبع: The Economist - Comprehensive

It was what the Dutch were most passionately attached to.

این چیزی بود که مردم هلند به طور خاص و با شور و اشتیاق به آن وابسته بودند.

منبع: BBC documentary "Civilization"

She loved him so passionately, and he was so like a god in her eyes.

او عاشق او بود و با شور و اشتیاق، و او در چشمان او مانند یک خدا بود.

منبع: Tess of the d'Urbervilles (abridged version)

Is it something you feel passionately about?

آیا این چیزی است که شما به طور خاص و با شور و اشتیاق در مورد آن احساس می کنید؟

منبع: Fifty Shades of Grey (Audiobook Excerpt)

'I'm sure she would! ' he said passionately.

'مطمئنم که او هم همینطور خواهد کرد!' او با شور و اشتیاق گفت.

منبع: Tess of the d'Urbervilles (abridged version)

She wondered passionately what was going on downtown.

او با شور و اشتیاق فکر کرد که در مرکز شهر چه خبر است.

منبع: Gone with the Wind

When I saw Rick talk about his work so passionately, that took it even to another level.

وقتی دیدم ریک در مورد کارش آنقدر با شور و اشتیاق صحبت می کند، این موضوع را حتی به سطح دیگری برد.

منبع: VOA Regular Speed August 2016 Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید