dully colored
رنگ پریده
dully lit room
اتاق کم نور
dully written
بد نوشته شده
dully staring
با حالتی کسل کننده نگاه کردن
dully dressed
بد پوشش داده شده
dully repeating
تکرار کسل کننده
dully decorated
بد تزئین شده
dully painted
بد رنگ شده
dully expressed
به طور ضعیفی بیان شده
The knife’s blade gleamed dully in the dark.
تیغه چاقو به آرامی و بیرنگ در تاریکی میدرخشید.
The sun reflected dully off the stone walls.
نور خورشید به آرامی و بیرنگ از دیوارهای سنگی بازتاب مییافت.
Have a lobar anxiety patient ache dully below long-term right bladebone suddenly, after eliminating other disease, what reason be? How to treat?
بیمار مبتلا به اضطراب لوبار، به طور ناگهانی، درد مبهمی در ناحیه زیر تیغه راست (استخوان ترقوه) تجربه میکند، پس از حذف سایر بیماریها، دلیل چیست؟ چگونه درمان کنیم؟
He stared dully at the blank computer screen
او با حالتی بیحوصله به صفحه نمایش کامپیوتر خالی خیره شد.
The meeting proceeded dully without any new ideas
جلسه بدون هیچ ایده جدیدی به طور خسته کننده پیش رفت.
The lecture was delivered dully, putting everyone to sleep
سخنرانی به صورت کسل کننده ارائه شد و باعث خواب آلودگی همه شد.
She answered dully, not fully engaged in the conversation
او با حالتی بیتفاوت پاسخ داد و در گفتگو مشارکت کامل نداشت.
The movie ended dully, leaving the audience disappointed
فیلم به طور کسل کننده به پایان رسید و مخاطبان را ناامید کرد.
His voice sounded dully through the thick walls
صدای او به آرامی و بیرنگ از طریق دیوارهای ضخیم به گوش میرسید.
The party ended dully, with most guests leaving early
مهمانی به طور کسل کننده به پایان رسید و بیشتر مهمانان زودتر رفتند.
The play was performed dully, lacking energy and enthusiasm
نمایش با کمبود انرژی و اشتیاق، به طور کسل کننده اجرا شد.
The book's ending fell dully, failing to deliver a satisfying conclusion
پایان کتاب به طور کسل کننده پیش رفت و نتوانست نتیجهای رضایتبخش ارائه دهد.
dully colored
رنگ پریده
dully lit room
اتاق کم نور
dully written
بد نوشته شده
dully staring
با حالتی کسل کننده نگاه کردن
dully dressed
بد پوشش داده شده
dully repeating
تکرار کسل کننده
dully decorated
بد تزئین شده
dully painted
بد رنگ شده
dully expressed
به طور ضعیفی بیان شده
The knife’s blade gleamed dully in the dark.
تیغه چاقو به آرامی و بیرنگ در تاریکی میدرخشید.
The sun reflected dully off the stone walls.
نور خورشید به آرامی و بیرنگ از دیوارهای سنگی بازتاب مییافت.
Have a lobar anxiety patient ache dully below long-term right bladebone suddenly, after eliminating other disease, what reason be? How to treat?
بیمار مبتلا به اضطراب لوبار، به طور ناگهانی، درد مبهمی در ناحیه زیر تیغه راست (استخوان ترقوه) تجربه میکند، پس از حذف سایر بیماریها، دلیل چیست؟ چگونه درمان کنیم؟
He stared dully at the blank computer screen
او با حالتی بیحوصله به صفحه نمایش کامپیوتر خالی خیره شد.
The meeting proceeded dully without any new ideas
جلسه بدون هیچ ایده جدیدی به طور خسته کننده پیش رفت.
The lecture was delivered dully, putting everyone to sleep
سخنرانی به صورت کسل کننده ارائه شد و باعث خواب آلودگی همه شد.
She answered dully, not fully engaged in the conversation
او با حالتی بیتفاوت پاسخ داد و در گفتگو مشارکت کامل نداشت.
The movie ended dully, leaving the audience disappointed
فیلم به طور کسل کننده به پایان رسید و مخاطبان را ناامید کرد.
His voice sounded dully through the thick walls
صدای او به آرامی و بیرنگ از طریق دیوارهای ضخیم به گوش میرسید.
The party ended dully, with most guests leaving early
مهمانی به طور کسل کننده به پایان رسید و بیشتر مهمانان زودتر رفتند.
The play was performed dully, lacking energy and enthusiasm
نمایش با کمبود انرژی و اشتیاق، به طور کسل کننده اجرا شد.
The book's ending fell dully, failing to deliver a satisfying conclusion
پایان کتاب به طور کسل کننده پیش رفت و نتوانست نتیجهای رضایتبخش ارائه دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید