exhaled deeply
به طور عمیقی بیرون داد
exhaled slowly
به آرامی بیرون داد
exhaled forcefully
با زور بیرون داد
exhaled quietly
به طور آرام بیرون داد
exhaled sharply
به طور ناگهانی بیرون داد
exhaled loudly
با صدای بلند بیرون داد
exhaled air
هوای بیرون داده شده
exhaled smoke
دود بیرون داده شده
exhaled relief
آرامش بیرون داده شده
exhaled tension
تنش بیرون داده شده
she exhaled deeply to calm her nerves before the presentation.
او عمیقاً نفس بیرون داد تا قبل از ارائه، اعصاب خود را آرام کند.
after the workout, he exhaled slowly to relax his muscles.
بعد از تمرین، او به آرامی نفس بیرون داد تا عضلات خود را شل کند.
the doctor instructed him to exhale while he listened to his lungs.
پزشک به او دستور داد در حالی که به ریه هایش گوش می داد، نفس بیرون دهد.
she exhaled a sigh of relief when she heard the good news.
وقتی خبر خوب را شنید، او با تسکین نفسی بیرون داد.
as the smoke cleared, he exhaled and took a deep breath.
همانطور که دود از بین رفت، او نفس بیرون داد و یک نفس عمیق کشید.
he exhaled sharply when the cold wind hit his face.
وقتی باد سرد به صورتش برخورد کرد، او به طور ناگهانی نفس بیرون داد.
during meditation, she exhaled to release her tension.
در طول مدیتیشن، او برای رها کردن تنش خود نفس بیرون داد.
he exhaled with frustration after failing the exam.
او با ناامیدی بعد از شکست در امتحان، نفس بیرون داد.
she exhaled softly, trying not to disturb anyone around her.
او به آرامی نفس بیرون داد و سعی کرد مزاحم کسی در اطرافش نشود.
as she finished her speech, she exhaled and smiled.
همانطور که سخنرانی خود را به پایان رساند، او نفس بیرون داد و لبخند زد.
exhaled deeply
به طور عمیقی بیرون داد
exhaled slowly
به آرامی بیرون داد
exhaled forcefully
با زور بیرون داد
exhaled quietly
به طور آرام بیرون داد
exhaled sharply
به طور ناگهانی بیرون داد
exhaled loudly
با صدای بلند بیرون داد
exhaled air
هوای بیرون داده شده
exhaled smoke
دود بیرون داده شده
exhaled relief
آرامش بیرون داده شده
exhaled tension
تنش بیرون داده شده
she exhaled deeply to calm her nerves before the presentation.
او عمیقاً نفس بیرون داد تا قبل از ارائه، اعصاب خود را آرام کند.
after the workout, he exhaled slowly to relax his muscles.
بعد از تمرین، او به آرامی نفس بیرون داد تا عضلات خود را شل کند.
the doctor instructed him to exhale while he listened to his lungs.
پزشک به او دستور داد در حالی که به ریه هایش گوش می داد، نفس بیرون دهد.
she exhaled a sigh of relief when she heard the good news.
وقتی خبر خوب را شنید، او با تسکین نفسی بیرون داد.
as the smoke cleared, he exhaled and took a deep breath.
همانطور که دود از بین رفت، او نفس بیرون داد و یک نفس عمیق کشید.
he exhaled sharply when the cold wind hit his face.
وقتی باد سرد به صورتش برخورد کرد، او به طور ناگهانی نفس بیرون داد.
during meditation, she exhaled to release her tension.
در طول مدیتیشن، او برای رها کردن تنش خود نفس بیرون داد.
he exhaled with frustration after failing the exam.
او با ناامیدی بعد از شکست در امتحان، نفس بیرون داد.
she exhaled softly, trying not to disturb anyone around her.
او به آرامی نفس بیرون داد و سعی کرد مزاحم کسی در اطرافش نشود.
as she finished her speech, she exhaled and smiled.
همانطور که سخنرانی خود را به پایان رساند، او نفس بیرون داد و لبخند زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید