expectoration

[ایالات متحده]/ˌɛkspɛk təˈreɪ ʃən/
[بریتانیا]/ˌɛkspɛk təˈreɪ ʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل سرفه کردن و تف کردن بلغم؛ ماده‌ای که از دستگاه تنفسی خارج می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

cough expectoration

سرفه و خلط

expectoration process

فرآیند خلط

expectoration therapy

درمان خلط

expectoration reflex

رفلکس خلط

expectoration rate

نرخ خلط

expectoration symptoms

علائم خلط

expectoration aids

کمک‌های خلط

expectoration improvement

بهبود خلط

expectoration difficulties

مشکلات خلط

expectoration management

مدیریت خلط

جملات نمونه

expectoration is often a sign of respiratory illness.

خروج مخاط اغلب نشانه ای از بیماری تنفسی است.

she had difficulty with expectoration after the surgery.

او بعد از جراحی در خروج مخاط مشکل داشت.

expectoration can help clear the airways.

خروج مخاط می تواند به پاکسازی مجاری هوایی کمک کند.

the doctor recommended expectoration exercises.

پزشک تمرینات خروج مخاط را توصیه کرد.

expectoration of mucus is common during a cold.

خروج مخاط در هنگام سرما شایع است.

effective expectoration is important for lung health.

خروج مخاط موثر برای سلامت ریه ها مهم است.

he used a humidifier to aid in expectoration.

او از یک دستگاه بخور برای کمک به خروج مخاط استفاده کرد.

expectoration may be accompanied by coughing.

خروج مخاط ممکن است با سرفه همراه باشد.

she was taught proper techniques for expectoration.

او تکنیک های مناسب برای خروج مخاط را یاد گرفت.

expectoration should be done gently to avoid irritation.

خروج مخاط باید به آرامی انجام شود تا از تحریک جلوگیری شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید