exteriorize

[ایالات متحده]/ɪkˈstɪəriəraɪz/
[بریتانیا]/ɪkˈstɪriəˌraɪz/

ترجمه

vt. چیزی را از درون بیرون آوردن \nv. به طور ظاهری نمایان شدن؛ برداشتن یک عضو از شکم
Word Forms
قسمت سوم فعلexteriorized
زمان گذشتهexteriorized
صفت یا فعل حال استمراریexteriorizing

عبارات و ترکیب‌ها

exteriorize feelings

بیان احساسات

exteriorize thoughts

بیان افکار

exteriorize emotions

بیان احساسات

exteriorize ideas

بیان ایده ها

exteriorize self

بیان خود

exteriorize concepts

بیان مفاهیم

exteriorize identity

بیان هویت

exteriorize experiences

بیان تجربیات

exteriorize perceptions

بیان برداشت ها

exteriorize behavior

بیان رفتار

جملات نمونه

she tends to exteriorize her feelings through art.

او معمولاً احساسات خود را از طریق هنر بیان می کند.

it's important to exteriorize your thoughts in a discussion.

بیان افکار خود در بحث مهم است.

he learned to exteriorize his emotions in a healthy way.

او یاد گرفت که احساسات خود را به روشی سالم بیان کند.

they exteriorized their ideas during the brainstorming session.

آنها ایده های خود را در طول جلسه بارش فکری بیان کردند.

to exteriorize your inner thoughts can be liberating.

بیان افکار درونی شما می تواند آزاد کننده باشد.

he struggles to exteriorize his thoughts clearly.

او برای بیان واضح افکار خود تلاش می کند.

she exteriorized her creativity through innovative projects.

او خلاقیت خود را از طریق پروژه های نوآورانه بیان کرد.

to exteriorize feelings can strengthen relationships.

بیان احساسات می تواند روابط را تقویت کند.

they often exteriorize their concerns in group therapy.

آنها اغلب نگرانی های خود را در گروه درمانی بیان می کنند.

learning to exteriorize emotions can lead to personal growth.

یادگیری بیان احساسات می تواند منجر به رشد شخصی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید