manifest

[ایالات متحده]/ˈmænɪfest/
[بریتانیا]/ˈmænɪfest/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نشان دادن یا نمایش دادن
vi. نشان دادن یا ظاهر شدن
n. لیست مسافران؛ لیست کالاها
adj. واضح، روشن
Word Forms
زمان گذشتهmanifested
قسمت سوم فعلmanifested
شکل سوم شخص مفردmanifests
صفت یا فعل حال استمراریmanifesting
جمعmanifests

عبارات و ترکیب‌ها

manifest destiny

سرنوشت محتوم

manifestation of love

تجسد عشق

manifest error

خطای آشکار

assembly manifest

بیانگر اسمبلی

جملات نمونه

be manifest at a glance

به وضوح قابل مشاهده بودن

He is a manifest liar.

او یک دروغگوی آشکار است.

That is manifest to all of us.

این برای همه ما آشکار است.

to manifest through philanthropy

از طریق نیکوکاری آشکار شود

different viewpoints manifesting different facets of the truth.

دیدگاه‌های مختلف که جنبه‌های مختلف حقیقت را نشان می‌دهند.

her manifest charm and proven ability.

جاذبه آشکار و توانایی اثبات شده او.

Lizzy manifested signs of severe depression.

لیزی علائمی از افسردگی شدید نشان داد.

a disorder that usually manifests in middle age.

یک اختلال که معمولاً در اواخر میانسالی ظاهر می‌شود.

one deity manifested in the form of a bird.

یک ایزد که به شکل پرنده تجلی یافته است.

every passenger is manifested at the point of departure.

هر مسافری در محل عزیمت ثبت می شود.

The contradiction manifested itself in the employment situation.

تناقض خود را در وضعیت اشتغال نشان داد.

It was their manifest failure to modernize the country's industries.

شکست آشکار آنها در مدرن کردن صنایع کشور بود.

bad industrial relations are often manifested in disputes and strikes.

روابط صنعتی بد اغلب به نزاع و اعتصاب ها منجر می شود.

He doesn't manifest much interest in his his studies.

او علاقه زیادی به تحصیل خود نشان نمی دهد.

The rules and regulations should be made to be manifest to all staff.

قوانین و مقررات باید به گونه ای باشد که برای همه کارکنان آشکار باشد.

Her actions manifested a complete disregard for personal safety.

اقدامات او نشان دهنده بی‌اعتنایی کامل به ایمنی شخصی بود.

The symptoms manifested themselves ten days later.

علائم ده روز بعد ظاهر شدند.

in flagrant disregard of the law. What isglaring is blatantly and painfully manifest:

در بی‌اعتنایی آشکار به قانون. آنچه آشکار است، به وضوح و دردناک آشکار است:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید