extricate

[ایالات متحده]/ˈekstrɪkeɪt/
[بریتانیا]/ˈekstrɪkeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. رهایی از یک وضعیت دشوار یا درهم‌تنیدگی؛ فرار
n. رهایی؛ رهایی‌دهنده
Word Forms
زمان گذشتهextricated
شکل سوم شخص مفردextricates
صفت یا فعل حال استمراریextricating
قسمت سوم فعلextricated

جملات نمونه

to extricate oneself from difficulties

رهایی از مشکلات

extricate oneself from

رهایی از

he was trying to extricate himself from official duties.

او سعی می‌کرد از انجام وظایف رسمی خارج شود.

extricated himself from an embarrassing situation;

خود را از یک وضعیت خجاوتمبار خارج کرد.

Mercifully some one arrived upon the scene to extricate him from the dilemma and assume the responsibility.

خوشبختانه کسی در صحنه حاضر شد تا او را از این معضل خارج کند و مسئولیت را بر عهده بگیرد.

"The meeting seemed to be endless, but I extricated myself by saying I had to catch a plane."

"به نظر می‌رسید جلسه بی‌انتهاست، اما با گفتن اینکه باید یک هواپیما را بگیرم، خودم را از آن خارج کردم."

The meeting seemed to be endless, but I extricated myself by saying I had to catch a plane.

به نظر می‌رسید جلسه بی‌انتهاست، اما با گفتن اینکه باید یک هواپیما را بگیرم، خودم را از آن خارج کردم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید