embroil

[ایالات متحده]/ɪmˈbrɔɪl/
[بریتانیا]/ɪmˈbrɔɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. در یک تعارض یا مشکل دخالت کردن؛ به بی‌نظمی انداختن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریembroiling
زمان گذشتهembroiled
شکل سوم شخص مفردembroils
قسمت سوم فعلembroiled
جمعembroils

عبارات و ترکیب‌ها

embroil in controversy

درگیر جنجال

embroil in conflict

درگیر درگیری

جملات نمونه

be embroiled in a quarrel

درگیر یک مشاجره شدن

They embroiled Peter in their quarrel.

آنها پیتر را در مشاجره خود درگیر کردند.

she became embroiled in a dispute between two women she hardly knew.

او در یک اختلاف بین دو زن که به سختی می‌شناخت، درگیر شد.

the film's about a journalist who becomes embroiled with a nightclub owner.

فیلم درباره یک روزنامه‌نگار است که با صاحب یک کلاب شبانه درگیر می‌شود.

the history of science has become embroiled in religious polemics.

تاریخ علم درگیر مناظره‌های مذهبی شده است.

I didn't want to become embroiled in yet another discussion of office politics and personalities.

من نمی‌خواستم در بحث دیگری درباره سیاست و شخصیت‌های اداری درگیر شوم.

They become embroiled in a despicable warlord's efforts to bring the Dragon Emperor (Jet Li) back to life so he can reawaken his army and unify China.

آنها در تلاش های یک جنگجوی ناپسند برای زنده کردن امپراتور اژدها (جت لی) گرفتار می شوند تا بتواند ارتش خود را دوباره بیدار کرده و چین را متحد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید