faceted

[ایالات متحده]/'fæsitid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای سطوح کوچک
Word Forms
زمان گذشتهfaceted

عبارات و ترکیب‌ها

faceted gemstone

سنگ قیمتی با برش

faceted design

طراحی با برش

faceted glass

شیشه با برش

faceted crystal

کریستال با برش

جملات نمونه

The faceted gemstones sparkled in the sunlight.

سنگ‌های قیمتی بریده‌دار در نور خورشید می‌درخشیدند.

She admired the faceted design of the crystal vase.

او به طراحی چند وجهی گلدان کریستالی علاقه داشت.

The artist used faceted shapes in his abstract painting.

هنرمند از شکل‌های چند وجهی در نقاشی انتزاعی خود استفاده کرد.

The chandelier had faceted crystals that reflected the light beautifully.

چراغ آویز دارای کریستال‌های بریده‌دار بود که نور را به زیبایی منعکس می‌کردند.

The architect incorporated faceted glass windows into the modern building.

معمار پنجره‌های شیشه‌ای چند وجهی را در ساختمان مدرن گنجاند.

The faceted surface of the diamond caught everyone's attention.

سطح بریده‌دار الماس توجه همه را جلب کرد.

The faceted mirror added a touch of elegance to the room.

آینه چند وجهی کمی از ظرافت را به اتاق اضافه کرد.

The faceted edges of the sculpture created interesting shadows.

لبه‌های بریده‌دار مجسمه سایه‌های جالبی ایجاد کرد.

The jewelry designer specialized in faceted gemstones.

طراح جواهرات در سنگ‌های قیمتی بریده‌دار تخصص داشت.

The museum showcased a collection of faceted crystals from around the world.

موزه مجموعه‌ای از کریستال‌های بریده‌دار از سراسر جهان را به نمایش گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید