factionalism

[ایالات متحده]/'fækʃənəlɪzəm/
[بریتانیا]/'fækʃənə,lɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فعالیت‌های فرقه‌ای، فرقه‌گرایی، جانبداری، کشمکش حزبی

جملات نمونه

The party was divided by factionalism.

حزب به دلیل جناح‌بازی تقسیم شد.

Factionalism often leads to internal conflicts.

جنگاخواني اغلب منجر به درگيری های داخلی می شود.

The organization's productivity suffered due to factionalism.

به دلیل جناح‌بازی، بهره‌وری سازمان کاهش یافت.

Factionalism can hinder decision-making processes.

جنگاخواني می تواند فرآیندهای تصمیم گیری را مختل کند.

The team's unity was threatened by factionalism.

وحدت تیم به دلیل جناح‌بازی به خطر افتاد.

Efforts to address factionalism within the group were unsuccessful.

تلاش برای رسیدگی به جناح‌بازی در داخل گروه ناموفق بود.

Factionalism can weaken the overall effectiveness of an organization.

جنگاخواني می تواند اثربخشی کلی یک سازمان را تضعیف کند.

The company's progress was stalled by internal factionalism.

پیشرفت شرکت به دلیل جناح‌بازی داخلی متوقف شد.

Leadership struggles often arise from factionalism.

منافسه رهبری اغلب از جناح‌بازی نشأت می‌گیرد.

Dealing with factionalism requires strong conflict resolution skills.

مقابله با جناح‌بازی به مهارت های قوی حل اختلاف نیاز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید