fair-haired

[ایالات متحده]/[feəˈheəd]/
[بریتانیا]/[ˈfer ˈheərd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن موی روشن؛ منصفانه یا دلپذیر در ظاهر؛ جذاب.

عبارات و ترکیب‌ها

fair-haired boy

پسر با موهای روشن

fair-haired maiden

دختر با موهای روشن

was fair-haired

با موهای روشن بود

fair-haired youth

جوان با موهای روشن

a fair-haired man

مرد با موهای روشن

fair-haired child

کودک با موهای روشن

being fair-haired

داشتن موهای روشن

fair-haired woman

زن با موهای روشن

fair-haired people

افراد با موهای روشن

fair-haired couple

زوج با موهای روشن

جملات نمونه

the fair-haired boy was the pride of his family.

پسربا موهای روشن، افتخار خانواده‌اش بود.

she remembered a fair-haired stranger she met on the train.

او یک غریبه با موهای روشن را به خاطر آورد که در قطار ملاقات کرده بود.

he had a striking resemblance to his fair-haired father.

او شباهت چشمگیری به پدر با موهای روشن خود داشت.

the fair-haired princess was locked in a tall tower.

شاهزاده خانم با موهای روشن در یک برج بلند زندانی بود.

a fair-haired youth wandered through the ancient forest.

یک جوان با موهای روشن در جنگل باستانی سرگردانی می‌کرد.

the artist painted a portrait of a fair-haired woman.

هنرمند پرتره‌ای از یک زن با موهای روشن کشید.

the fair-haired child played happily in the park.

کودک با موهای روشن با خوشحالی در پارک بازی می‌کرد.

he described a fair-haired man with blue eyes.

او یک مرد با موهای روشن با چشمانی آبی را توصیف کرد.

the fair-haired tourist asked for directions to the museum.

گردشگر با موهای روشن درخواست راهنمایی به سمت موزه کرد.

she admired the fair-haired athlete's determination.

او از اراده ورزشکار با موهای روشن تحسین کرد.

the story featured a brave, fair-haired knight.

داستان شامل یک شوالیه با موهای روشن و شجاع بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید