fair-haired boy
پسر با موهای روشن
fair-haired maiden
دختر با موهای روشن
was fair-haired
با موهای روشن بود
fair-haired youth
جوان با موهای روشن
a fair-haired man
مرد با موهای روشن
fair-haired child
کودک با موهای روشن
being fair-haired
داشتن موهای روشن
fair-haired woman
زن با موهای روشن
fair-haired people
افراد با موهای روشن
fair-haired couple
زوج با موهای روشن
the fair-haired boy was the pride of his family.
پسربا موهای روشن، افتخار خانوادهاش بود.
she remembered a fair-haired stranger she met on the train.
او یک غریبه با موهای روشن را به خاطر آورد که در قطار ملاقات کرده بود.
he had a striking resemblance to his fair-haired father.
او شباهت چشمگیری به پدر با موهای روشن خود داشت.
the fair-haired princess was locked in a tall tower.
شاهزاده خانم با موهای روشن در یک برج بلند زندانی بود.
a fair-haired youth wandered through the ancient forest.
یک جوان با موهای روشن در جنگل باستانی سرگردانی میکرد.
the artist painted a portrait of a fair-haired woman.
هنرمند پرترهای از یک زن با موهای روشن کشید.
the fair-haired child played happily in the park.
کودک با موهای روشن با خوشحالی در پارک بازی میکرد.
he described a fair-haired man with blue eyes.
او یک مرد با موهای روشن با چشمانی آبی را توصیف کرد.
the fair-haired tourist asked for directions to the museum.
گردشگر با موهای روشن درخواست راهنمایی به سمت موزه کرد.
she admired the fair-haired athlete's determination.
او از اراده ورزشکار با موهای روشن تحسین کرد.
the story featured a brave, fair-haired knight.
داستان شامل یک شوالیه با موهای روشن و شجاع بود.
fair-haired boy
پسر با موهای روشن
fair-haired maiden
دختر با موهای روشن
was fair-haired
با موهای روشن بود
fair-haired youth
جوان با موهای روشن
a fair-haired man
مرد با موهای روشن
fair-haired child
کودک با موهای روشن
being fair-haired
داشتن موهای روشن
fair-haired woman
زن با موهای روشن
fair-haired people
افراد با موهای روشن
fair-haired couple
زوج با موهای روشن
the fair-haired boy was the pride of his family.
پسربا موهای روشن، افتخار خانوادهاش بود.
she remembered a fair-haired stranger she met on the train.
او یک غریبه با موهای روشن را به خاطر آورد که در قطار ملاقات کرده بود.
he had a striking resemblance to his fair-haired father.
او شباهت چشمگیری به پدر با موهای روشن خود داشت.
the fair-haired princess was locked in a tall tower.
شاهزاده خانم با موهای روشن در یک برج بلند زندانی بود.
a fair-haired youth wandered through the ancient forest.
یک جوان با موهای روشن در جنگل باستانی سرگردانی میکرد.
the artist painted a portrait of a fair-haired woman.
هنرمند پرترهای از یک زن با موهای روشن کشید.
the fair-haired child played happily in the park.
کودک با موهای روشن با خوشحالی در پارک بازی میکرد.
he described a fair-haired man with blue eyes.
او یک مرد با موهای روشن با چشمانی آبی را توصیف کرد.
the fair-haired tourist asked for directions to the museum.
گردشگر با موهای روشن درخواست راهنمایی به سمت موزه کرد.
she admired the fair-haired athlete's determination.
او از اراده ورزشکار با موهای روشن تحسین کرد.
the story featured a brave, fair-haired knight.
داستان شامل یک شوالیه با موهای روشن و شجاع بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید