famishments

[ایالات متحده]/'feɪmɪʃmənts/
[بریتانیا]/'feɪmɪʃmənts/

ترجمه

n. حالت گرسنگی شدید؛ گرسنگی شدید
v. از گرسنگی شدید رنج بردن؛ گرسنگی کشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

famishments list

لیست تسهیلات

famishments supply

تامین تسهیلات

famishments needs

نیازهای تسهیلات

famishments drive

کمپین تسهیلات

famishments pantry

کمد تسهیلات

famishments program

برنامه تسهیلات

famishments assistance

کمک تسهیلات

famishments donation

اهدای تسهیلات

famishments organization

سازمان تسهیلات

famishments outreach

ارتباط تسهیلات

جملات نمونه

his famishments led him to seek help from his friends.

مشکلات مالی او باعث شد برای کمک از دوستانش کمک بخواهد.

she experienced famishments during the long hike.

او در طول پیاده‌روی طولانی با کمبود غذا مواجه شد.

the famishments of the refugees were heartbreaking.

کمبودهای آوارگان بسیار ناراحت‌کننده بود.

to avoid famishments, they packed extra food for the trip.

برای جلوگیری از کمبود غذا، آنها غذای اضافی برای سفر بسته‌بندی کردند.

his famishments made him appreciate food more.

کمبودهای او باعث شد بیشتر از همیشه از غذا قدردانی کند.

they organized a charity event to help those facing famishments.

آنها یک رویداد خیریه برای کمک به کسانی که با کمبود غذا مواجه بودند، سازماندهی کردند.

we must address the famishments in our community.

ما باید به مشکل کمبود غذا در جامعه خود رسیدگی کنیم.

the documentary highlighted the famishments in developing countries.

مستند کمبود غذا را در کشورهای در حال توسعه برجسته کرد.

his famishments were a result of poor planning.

کمبودهای او نتیجه برنامه‌ریزی ضعیف بود.

they shared their food to alleviate each other's famishments.

آنها غذای خود را با هم به اشتراک گذاشتند تا از کمبود غذا یکدیگر بکاهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید