I want
من میخواهم
really want
واقعاً میخواهم
want this
میخواهم این
might want
شاید بخواهم
want to be
میخواهم باشم
want to do
میخواهم انجام دهم
want of
نیاز به
want in
میخواهم داخل
in want
درخواست
want for
میخواهم برای
whatever you want
هر چه بخواهید
in want of
در نیاز به
for want of
به دلیل فقدان
want out
میخواهم بیرون
freedom from want
رهایی از نیاز
want ad
تبلیغ مورد نظر
want a go
میخواهم یک فرصت
They want to leave.
آنها میخواهند از اینجا بروند.
I want an apple.
من یک سیب میخواهم.
I want a book.
من یک کتاب میخواهم.
They want good jobs.
آنها مشاغل خوب میخواهند.
I want a shave.
من میخواهم اصلاح کنم.
a want ad for doctors
یک آگهی استخدام برای پزشکان
I've a fancy they want to be alone.
من فکر می کنم آنها می خواهند تنها باشند.
they want to feel out the situation.
آنها میخواهند شرایط را ارزیابی کنند.
it made me want to hurl.
این باعث شد من بخواهم حالیم به هم بریزد.
I want my ma.
من مادر שלי را میخواهم.
none of you want to work.
هیچکدام از شما نمیخواهید کار کنید.
I want to quit smoking.
من میخواهم سیگار کشیدن را ترک کنم.
I want to be quit of him.
من میخواهم از او خلاص شوم.
I really want to go.
من واقعاً میخواهم بروم.
I want a truthful answer.
من یک پاسخ صادقانه میخواهم.
the wheel wants greasing.
چرخ نیاز به روانکاری دارد.
it won't be through want of trying.
این به دلیل تلاش کم نخواهد بود.
I want
من میخواهم
really want
واقعاً میخواهم
want this
میخواهم این
might want
شاید بخواهم
want to be
میخواهم باشم
want to do
میخواهم انجام دهم
want of
نیاز به
want in
میخواهم داخل
in want
درخواست
want for
میخواهم برای
whatever you want
هر چه بخواهید
in want of
در نیاز به
for want of
به دلیل فقدان
want out
میخواهم بیرون
freedom from want
رهایی از نیاز
want ad
تبلیغ مورد نظر
want a go
میخواهم یک فرصت
They want to leave.
آنها میخواهند از اینجا بروند.
I want an apple.
من یک سیب میخواهم.
I want a book.
من یک کتاب میخواهم.
They want good jobs.
آنها مشاغل خوب میخواهند.
I want a shave.
من میخواهم اصلاح کنم.
a want ad for doctors
یک آگهی استخدام برای پزشکان
I've a fancy they want to be alone.
من فکر می کنم آنها می خواهند تنها باشند.
they want to feel out the situation.
آنها میخواهند شرایط را ارزیابی کنند.
it made me want to hurl.
این باعث شد من بخواهم حالیم به هم بریزد.
I want my ma.
من مادر שלי را میخواهم.
none of you want to work.
هیچکدام از شما نمیخواهید کار کنید.
I want to quit smoking.
من میخواهم سیگار کشیدن را ترک کنم.
I want to be quit of him.
من میخواهم از او خلاص شوم.
I really want to go.
من واقعاً میخواهم بروم.
I want a truthful answer.
من یک پاسخ صادقانه میخواهم.
the wheel wants greasing.
چرخ نیاز به روانکاری دارد.
it won't be through want of trying.
این به دلیل تلاش کم نخواهد بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید